04/18/2023
نامه اکمل امیر که پنج سال قبل از ولایت ارزگان برای اشرف غنی نوشته بود. 👇
سلام آقای رئیسجمهور!
آیا میدانی خوابیدن روی سنگریز ها با شکم گرسنه و بدون لباس، در سنگر میان وحشت و در آغوش مرگ چی حسی دارد؟
نه! چگونه باید بدانی؟!
وقتی در قصر زندگی میکنی، وقتی هزاران متر دور از منزلت کمان های رستم نصب کردهیی، وقتی صد ها نیروی مجهز برایت تامین امنیت میکنند، وقتی لباس هایت یکبار مصرف هستند و تخت خوابت آرام ترین بستر دنیا.
چگونه از دل یک سرباز خواهی آمد؟
آقای رئیسجمهور میدانی چی حالتی را به بار آورده اند؟ همان جنرال های که با شش ماه تجربه کاری در شورای امنیت، جنرال شده اند و خودت در کلیدی ترین پوست ها با معاشات فوقالعاده تعین شان کردهای.
نه چگونه باید بدانی؟!
وقتی هیچ تابوتی پشت دروازه تان نمی آید، وقتی همسایه نداری تا بدانی مادر داغ دیده یک سرباز، خانم بیوه آن، طفلک های بی سر پناهش، برادران و خواهران چشم برا هش چگونه زجر میکشند.
آقای رئیسجمهور من عسکرم، همان که محکوم به مرگ هست!
همان که حق تفریح و بودن کنار خانواده را ندارد.
همان که ماه ها میان مرمی و بم زندگی میکند.
همان که جنازه اش مانند کریت کینو به خانه اش فرستاده میشود.
آقای رئیسجمهور آیا میدانی روزانه چند سرباز در جغرافیایی حکومتت شهید میشود؟
آیا میدانی وقتی مادری جسد فرزندش را تکه تکه میبیند چی حالی میداشته باشه؟
نه! چگونه باید بدانی؟!
وقتی اطرافت را کور دلانی گرفته اند که جز پول و موقف هیچ چیزی برایشان اهمیت ندارد. از درد آن مادر چگونه درک داشته باشی وقتی فرزندانت در صفوف قوای مسلح که هیچ؛ حتی در افغانستان نیستند.
آقای رئیسجمهور میدانی عسکری و سنگر داری یعنی چی؟
نه! چگونه باید بدانی؟!
وقتی جوانی هایت در لبنان و بعد اروپا و آمریکا سپری شد و حالا برای تو افغانستان یعنی 200 متر مربع زمین داخل ارگ هست.
آقای رئیسجمهور میدانی که با ناموس سربازان در شفاخانه چهارصد بستر و ریاست شهدا چگونه رفتار میشود؟
آقای رئیسجمهور آیا میدانی که 457 سرباز این نظام را در دو هفته گذشته از دست داده یی؟ آیا خبر داری که صد ها جوان رشید که روزی در صفوف قوای مسلح ایفای وظیفه مینمودند؛ حال به فلج، تکلیف روانی، معیوبیت جسمی. و روز گار بد زندگی گرفتار اند و بار دوش خانواده خود شده اند.
آقای رئیسجمهور رفیق هایت همه در جا های امن هستند. از دل من عسکر بچه چگونه خواهی آمد که سال قبل 65 رفیق همسنگرم را بدست خاک سپردم. هر کدام آنها به مراتب بهتر از و من و خودت جوانی خوب داشتند و هزار آرمان پوره ناشده.
آقای رئیسجمهور خبر داری که یک کارمند وزارت مالیه برابر با 21 سرباز معاش دارد؟ با داشتن سه وقت نان مکلف و دفاتر کاملا مجهز با سیستم سرد کن و گرم کن. اما یک سرباز ما ها روی غذای را که حد اقل شکمش را به یک ساعت سیر کند را نمی بیند.
آقای رئیسجمهور !
مرگ سربازان در این چند سال همانند آرایش مقامات دولتی و دروغ گفتن سیاسیون یک امر عادی شده است.
آقای رئیسجمهور تو به نام من حکومت میکنی.
تجار با خون من دنبال تجارت هست.
وکیل موقف های مان را قبضه کرده است.
رتب و مدال های افتخار هم که بر اساس روابط لیلام شده است.
رسانها هم بدنبال ساختن خبر جالب و پر بینند از وضعیت ما هستند.
آقای رئیسجمهور!
آیا در قطی مرمی تابه حال چای خورده یی؟
آیا شب هارا به جای غذا و آب، خُنک خورده یی؟
آیا به جای تماشای فلم های هالیوود مرگ دوستانت را تماشا کردهای؟
آقای رئیسجمهور دیگر نمی توانم از درد های بنویسم که تو در محضر رسانه ها بر آن میخندی.
با حرمت عسکر بچه اردوی ملی افغانستان.
" امیر "
تپه چلمگر ارزگان