14/05/2026
نوشته بسیار خواندنی از استاد علی امیری در مورد روز فرهنگ هزاره.
پارهای از متن:
"اگر فرهنگ را معادل «کلتور» فرنگی و «ادب» عربی بگیریم، میتوان گفت «فرهنگ» برایند عرقریزی روحانی یک ملت در طول تاریخ، در راستای حفظ و بهبود زندگی است. آنچه را که روح خلاق یک ملت در برخورد با پیچیدگیها، شادیها و شوربختیهای زندگی پدید میآورد و آن را با ذوق زیباییشناختی خاص خود میآراید، فرهنگ آن ملت است. بدینسان، فرهنگ بازتاب روح در تاریخ است. ملتهایی که بخت آن را نداشته که روح خود را در تاریخ بازتاب دهند و به لحاظ معنوی ناشکوفا و فروبسته باقی ماندهاند، واجد فرهنگ بدوی دستهبندی میشوند که مردمشناسان از آن سخن میگویند. بحث در مورد فرهنگ هزاره از نوع اول است نه دوم. مردم هزاره بخت آن را داشته که در یک تاریخ طولانی و سرشار از تحولات، از عهد باستان تا کنون، روح خود را شکوفا و آن را در تاریخ بازتاب دهد.
در جغرافیای زیست مردم هزاره از وادی سیستان(سیستان/ ساکستان که خود از نام سکاها از قبایل اسلاف باستانی مردم هزاره برگرفته شده است) تا خوارزم، و از بلخ تا حدود تاکسیلای تاریخی که دولتشهرهای کهنسال چون غور و بامیان و جوزجان و غزنی و زابل و کابل را در بر میگیرد، فرهنگ متکثر و همگونی پدید آمده است. در جغرافیای یاد شده، عناصر متعدد و متنوعی چون تاریخنویسی و ادبیات، جعرافیا و ریاضیات، طب و منطق، حکمت سیاسی و تصوف، صنعت پیچیدۀ مهندسی آب و اشکال معماری و انواع و اقسام هنرهای زیبا و صنایع مستظرفه، برای رفع نیاز انسان و اشباع احساسات زیباییشناسانه او، دست در دست هم داده و فرش یک فرهنگ غنی، پیچیده و چندوجهی را بافته است. درست است که ما اکنون در این جغرافیا با نکبت و فلاکت زندگی میکنیم ولی ما در همین جغرافیا (نه در صحرای مغولستان و دشت قبچاق و نه در ری و همدان و اصفهان) نخستین کتاب جغرافیای به زبان فارسی را داریم(حدودالعالم)، نخستین متن فارسی سره در فلسفه و منطق را داریم(دانشنامه علایی)، نخستین اثر فارسی در ریاضیات و نجوم را داریم (التفهیم بیرونی)، نخستین کتاب در گاهشماری و مناسبتهای تاریخی و تقویمی را داریم(الآثار الباقیه)، نخستین کتاب در دینشناسی و بررسی ادیان و مذاهب را داریم(بیان الادیان بلخی) و مفصلترین متن طبی زبان فارسی را داریم (ذخیره خوارزمشاهی). پیش از سیاست نامه خواجه نظام الملک(که آن هم متعلق به همین جغرافیا است) کتابی در آیین ملک داری و ضروریات فرهنگ شاهی داریم که در بامیان نگاشته شده است(مجمع النوادر/چهارمقاله)؛ در اینجا، سنت تدوین و ویرایش انتقادی متون مذهبی را داریم (ماجرای کتابهای حدیثی ششگانه مشهور اهل سنت) و سنت نقد منطق ارسطو را داریم (نمونۀ امام افضلالدین بامیانی). خلاصه، در این جغرافیاست که آداب و فنون و علوم و معارف و هنرها و اندیشهها، دیبای رنگارنگ و ظریف و ریزبافت و در عین حال محکم و استواری را پدید میآورد که جامۀ جان و حُلۀ روح انسان ساکن این سرزمین به خصوص انسان هزاره است. نه اینکه هیچ دست غیر هزاره در بافتن فرش آکنده از نقش و نگار این فرهنگ نقشی نداشته باشد ولی بدیهی است که دستان #هزاره بیشتر از همه، در طول قرنها، در این رِشتن و بافتن آن دخیل بوده است".
اگر فرهنگ را معادل «کلتور» فرنگی و «ادب» عربی بگیریم، میتوان گفت «فرهنگ» برایند عرقریزی روحانی یک ملت در طول تاریخ، در راستای حفظ و بهبود زندگی است. آنچه را