Turkmenska kulturföreningen i Göteborg

Turkmenska kulturföreningen i Göteborg PG Nordea 127 78 73-4

به یاد قربان شفیقی (آرقا)پانزده فروردین یاد آور روزی ست که داس مرگ نابهنگام خرمن عمر قربان شفیقی؛ فرزند جسور و آگاه ملت ...
02/04/2024

به یاد قربان شفیقی (آرقا)
پانزده فروردین یاد آور روزی ست که داس مرگ نابهنگام خرمن عمر قربان شفیقی؛ فرزند جسور و آگاه ملت تورکمن را درو کرد. قربان شفیقی در بندر تورکمن به دنیا آمده بود. خانواده اش در زمانی که او هشت ساله بود به علت فشار اقتصادی ونداری مجبور به مهاجرت به گنبد شد. در زمانی که دوم دبیرستان بود مادر عزیزش را از دست داد. نخستین معلم قربان در زندگی اش رنج او و اندوه دیگران بود. او در تلاطم رنج و فشار درد های ناشی از نابرابری های اجتماعی و فرهنگی پرورش یافت. او در مکتب رنج، نه گفتن را یاد گرفت و آموخت که در برابر زورمداران باید ایستاد. و آموخت که این ایستادگی بدون دانش وآگاهی راه به جایی نمی برد. او همزمان به کسب دانش از یکسو و کار و فعالیت اجتماعی از سوی دیگر، پرداخت. روح سرکش او با تجارب اجتماعی و آگاهی و دانش در هم آمیخت و ازاو جان شیفته ای آفرید، جانی که با وجدانی بیدار با انسان ها و مسایل انسانی برخورد می کرد.
این آزاد مرد تورکمن با متانت و فروتنی بی غل وغش خود دوستان و رفقایش را آرقا صدا می کرد. (آرقا در زبان تورکمنی به معنای برادر، پشتیبان است.) او نه تنها در میان دوستان و آشنایانش بلکه در دل بسیاری که حتی او را ندیده بودند نفوذ کرده بود. آرقا واقعا یاور و پشتیبان دوستان و آشنایانش بود. او در حل مشکلات آنها صادقانه و با تمام وجود مایه می گذاشت و اکثرا نیز عاقلانه ترین راه حل ها را می یافت. او حسرت جوان ها و بی خبری هایشان را می خورد، دلتنگ پیرها و حفظ حرمت شان بود، همیشه تلاش می کرد با مردم باشد، و تا پایان عمرش یک تورکمن صادق و بی ریا باقی ماند.
روحیه جستجوگر آرقا، او را از تعصبات گروه گرایانه دور نگه می داشت. برای آگاهی از اندیشه ها و مواضع سیاسی مخالف حتی در جلسات مذهبی ها شرکت می کرد و به «حسینیه»ها می رفت و در بحث های آن ها شرکت می کرد، مواضع دیگر گروه های سیاسی را به دقت از نظر می گذراند، این ویژگی او قلم بدستان جمهوری اسلامی را واداشته او را «پیکار»ی تصور نمایند. اما او تمام قد یک فدایی تورکمن بود.
زندگی آرقا کوتاه بود ولی شخصیت او عمیق و دارای ویژگی هایی است که ما نمونه های بسیار معدودی مثل او را درتاریخ تورکمن های معاصر داریم. او نمونه برجسته یک انسان مسئول بود که زندگی را در جریان سکون آن نمی جست، او سکون و ایستایی را گندیدگی و مرگ می پنداشت. او در جستجوی دنیایی دیگر، دنیایی بهتر بود. او حماسه گوراوغلی و مردانگی ها و حتی حیله گری های گوراوغلی را دوست می داشت. آرقا انسان ها را آنگونه که بودند می دید و احترام می گذاشت. به همین خاطر نیز دوست نداشت به دوستان و رفقایش درس اخلاق دهد. این ویژگی او باعث اعتماد اخلاقی دیگران به او گردید. در روند مبارزات سیاسی نیز او رهبر سازمانگری بود. مدیریت او در جنبش های اعتراضی دانشجویان تهران، نقش سازمان گرانه آرقا در ایجاد هسته های سیاسی مخفی، و متشکل وفعال کردن اکثر تورکمن های مقیم تهران و براه انداختن برنامه های شعر خوانی تورکمنی و نقش مؤثر او درپیوند دادن دانشجویان و روشنفکران تورکمن سراسر ایران و بالاخره نقش بی بدیل او در تدوین و تنظیم برنامه های جنبش ملی تورکمن ها در سال57 از جمله کارهای اوست.
آرقا به صحرای تورکمن عشق می ورزید و جان شیفته او که برای ساختن صحرایی پر از عشق و آرامش قرار و آرام نداشت، و هیچ گونه ظلم و زورگویی را برنمی تابید و برای از بین بردن هر ستمی عزیزترین گوهر وجودش، جان شیرنش را در این راه نهاده بود به طور تصادفی، تصادفی شوربختانه و شوم، مورد اصابت گلوله قرار گرفت و بعد از چندین روز جدال با مرگ در پانزدهم فروردین 1358 روزی که جنگ تحمیلی و سرکوبگرانه حکومت اسلامی در گنبد پایان گرفت و کبوتر صلح بر فراز تورکمن صحرا به پرواز درآمد، چشم از جهان فروبست. یاد و خاطره اش گرامی باد!
14 فروردین 1403 رحیم اجانلی

تورکمن ها و انتخابات بزودی سیرک "انتخابات" مجلس شورای اسلامی و مجلس خبرگان برگزار می شود. تورکمن ها یکی از ملیت های تشکی...
26/02/2024

تورکمن ها و انتخابات

بزودی سیرک "انتخابات" مجلس شورای اسلامی و مجلس خبرگان برگزار می شود. تورکمن ها یکی از ملیت های تشکیل دهنده ایران هستند و در 45 سال حاکمیت اسلامی شیعه اثنی عشری، اکثریت آن ها به امید ایجاد تغییر و تحول و بهبود شرایط خود در غالب انتخابات شرکت کرده اند. اما همانطور که واقعیات و تجربه این چهار و نیم دهه نشان می دهد تورکمن ها با شرکت در انتخابات هیچ طُرفی نبستند.
استان های تورکمن نشین خراسان رضوی و گلستان در زمره محروم ترین استان های کشور هستند. طبیعت و محیط زیست سرزمین تورکمن آگاهانه و ناآگاهانه دست خوش تخریب و ویرانی قرار گرفته است. بخش زیادی از جنگل های به توسط نماینده ولی فقیه به یغما رفته است. رودخانه اترک کاملا خشک شده و همه تالاب های تورکمن صحرا یا خشک شده اند و یا در آستانه خشکیدن قرار دارند. طبق سیاست های رژیم آشوراده در روند نابودی است.
حاکمان اسلامی در تمام دوران زمامداری شان تورکمن ها را هرگز به رسمیت نشناختند و با اعمال سیاست های تبعیض آمیز در حق تورکمن ها ستم روا داشته اند.
سیاست کوچاندن زابلی به تورکمن صحرا با هدف برهم زدن ترکیب جمعیتی در راستای اعمال ستم ملی بر تورکمن هاست.
قانون اساسی حکومت اسلامی هیچ حقی برای تورکمن و اهل سنت قائل نیست. حتی از ساختن مسجد در پایتخت کشور و یا در مشهد جلوگیری می شود.
یک تورکمن در جمهوری اسلامی و تحت قوانین آن حق آموزش به زبان مادری خود را ندارد، یک تورکمن حق ندارد نام دلخواهش را به فرزندانش بگذارد، یک تورکمن حق انتخاب شدن به ریاست جمهوری را ندارد،...تورکمن ها حق ندارند اسم سرزمین آبا و اجدادی شان (تورکمن صحرا) را خود انتخاب نمایند، تورکمن ها حق ندارند اسم شهر ها، روستا ها، خیابان و کوچه هایی که عنوان تورکمنی دارند حفظ کنند.
تورکمن ها حق دارند از نظر مصرف مواد مخدر و محرومیت و بیکاری در ردیف بالا قرارگیرند، اما تورکمن ها حق ندارند از نظر سرمایه گذاری و توسعه اقتصادی در درجات بالا قرار گیرند، آن ها در بهترین حالت در رده سوم از آخر قرار می گیرند.
طبق قوانین جمهوری اسلامی تورکمن ها برای پیشرفت در جامعه باید خود و تاریخ خود را فراموش کنند، زبان و مسلک و مذهب خود را تغییر دهند و در یک کلام به نوکر حلقه به گوش حاکمان جمهوری اسلامی تبدیل شوند.
با توجه به این واقعیات و اکنون که اکثریت مردم ایران نیز به ماهیت حکومت اسلامی پی برده و به آن نه می گویند آیا رواست که تورکمن ها در این "انتخابات" شرکت کنند؟
کسانی هم که برای انتخابات نامزد شده اند افرادی هستند که تسمه بردگی را به گردن شان آویخته و روح خود را به شیطان فروخته اند و تنها پول برایشان مهم است.
26 فوریه 2024
رحیم اجانلی

یادها و خاطره هایادداشتی با یاد شیرمحمد درخشنده توماجهر روز، روزنامه را ساعت هفت و نیم، یا هشت بعدازظهر توی بند میدادند....
13/02/2024

یادها و خاطره ها
یادداشتی با یاد شیرمحمد درخشنده توماج
هر روز، روزنامه را ساعت هفت و نیم، یا هشت بعدازظهر توی بند میدادند. اندرز گاه شماره یك امنیتی زمان شاه را مى گويم و آخرهاى فروردين ٥4 را. كه ساعت ٥ر4 صدا زدند «بيائيد روزنامه را بگیرید». برحسب اتفاق، آن روز نردیك در هشت بودم و روزنامه را گر فتم ... عنوان بزر گ روزنامه خبر از حادثه ای شوم میداد. ٩ زندانی درحالی که قصد فرار داشتند کشته شدند. به سرعت دنبال نام زندانیان گشتم ... بيژن جزنى، مشعوف، كلانترى، كاظم ذوالانوار چو پانزاده ... دیگر نتوانستم ادامه دهم. با شتاب روزنامه را توى بند بردم. اول سراغ ابراهيم دینخواه رفتم او که محکوم به حبس ابد بود و مقاومت دلیر انه اش را به هنگام شکنجه همه شنیده و ديده بودند. گفتم: «جزنى اينارو كشتند.». شانه هایم را با خشونت تكان داد وكفت: «چی میگی؟ هیچ شوخی خوبی نیست!» چند تا از بچه های هم زنجیر دیگر هراسان آمدند که «چە شده؟» گفتم: «اینجاست توی روزنامه نوشته اند!». بعد دینخواه با نگرانی خبر را خواند و دیگران نیز به فاصله ی کوتاهی سکوت اعتراض آمیزی فضای بند دو و سه را انباشت. همه آمدند به حیاط و فریادی از بند ۵ سکوت را شکست که شهید شان کر ده اند. سر هنگ زمانی درحالی که سینه اش را جلو داده بود آمد توى بند. و با گردنى افراشته به این سو و آن سو نگاه كرد. همه روی زمین نشستند كه اتحاد و یكپارچگى را نشان دهند و اعتراض شان را. همانجا بود که احساس کردم کسی دارد دندان قروچه میکند. از فرط خشم قرار ندارد. با او تنها سلام وعليكى داشتم. پرسيد: «تو خبررا كامل خواندهاى؟» موضوع را كامل میدانى؟ بگو که چی نوشته اند؟ خبر را گفتم گفت: «بیشرفها بچه ها رو شهید کرده اند آن وقت می گویند درحال فرار ... كثافتها ... فاشيستها» شير محمد درخشنده توماج بود، كه همه او را توماج صدا می کردند. چهره اش به روشنی نشان میداد ترکمن است. برایم گفته بود یكبار به مدت ۶ماه در زندان بوده و حالا دوباره او را گرفته اند. مضمون کامل پروندهاش را بخاطر ندارم. اما شکنجه بسیار شده بود و کف پاها یش هڼوز بدرستی خوب نشده بود. آنها که حتی یكبار به اطاق شکنجه ر فته اند میدانند که وقتی کف پاها زخم میشود بعنی چه! همیشە میگفت: «نامر دها چطور میتوانند دروغ بەاین آشكاری بگویند. همەی ما میدانیم که زندانی را با چه غل و زنجیری میبرند و میآورند و حالا فرار و در حال فرار کشته شدن بیشرمی و جنایت هم اندازهای دارد!» از آن روز با هم خیلی صمیمی شدیم. چرا که توی زندان هم به هر كسى نمى شد اعتماد كنى و راحت حرف بزنى البته بيشتر بچه ها با هم جور بودند. اما هر زندانی یکی دو نفر را برای درد دل، یا احياناً آموزش هاى سياسى انتخاب می كرد. من هم توماج را انتخاب كردم. زیاد حرف نمیزد. اما خیلی زیاد ورزش می کرد. جزء انگشت شمارهايی بودكه هم صبح و هم عصر ورزش مى كرد و اين را وظيفه مى دانست. داخل کمون زند گی می کرد و وقتی (کار گری) میداد بشدت مسئول بود. درحر کتھای جمعی همیشه شر کت داشت. بیاد دارم که پخش میوه برای جمع را ممنوع کرده بودند. اما بچه ها مقاومت میکردند. یکی هم توماج بود که با پخش میوه در حیاط زندان اسم او را نگهبان نوشت و كتك مفصلى خورد. خصلت هايى داشت كه انسان را مجبور مى كرد ستايشش كند. قاطع بود وهرجا که پای منافع جمع بود گذشت سرش نمیشد. گاهی همین سرسختی اش داد محافظه كارها را درمیا ورد. حالا با بى شرمى و وقاحت مى گويند: توماج عفو نوشته است. همەی آ نها یی که سال ۵۵ در زندان بودند، زندانی شان تمام شده بود و آزادشان نکرده بودند میدانند چیزی به نام ملی کشی وجود داشت، بیشتر کسانی که پیش از پايان زندانى شان عفو نوشته بودند؛ آزاد میشدند و يا كسانى كه ورقه ى همكارى با ساواك را امضا مى كردند؛ آزادشان میکردند. اما توماج زيربار هيچ كدام نرفت و اگر درست بخاطر داشته باشم بيش از شش ماه ملی کشى كرد و با هم از زندان اوين آزادشديم ... ما را سوار مینی بوس کردند و من اولین نفری بودم که در پارك وی از مینی بوس پياده شدم. با توماج روبوسى كردم دستم را فشرد و برايم آرزوى موفقيت كرد. بنظر میآمد كه هردو میدانستیم ناقوس مرگ شاه به صدا درآمده .... روزى كه در حياظ زندان اوين با هم قدم میزدیم میگفت هر لحظه این امکان هست که مسلسلهایی بر بام اوین كار بگذارند و همه مان را به رگبار ببندند. اما چه باك از جزنى و بقيه جان بركف ها كه بيشتر نيستيم اگر ما نباشيم؛ مردم كه نمى ميرند. پوست اين حكومت را مى كنند. ودرست هم مى گفت: هر حكومتى كه با نیرنگ و فریب عليه منافع خلق ها قد علم كند مردم پوست آن حكومت را مى كنند. آن روزها هم، رژیم با خلق ترکمن در کشا کش بود و به گونه ای میخواستند که توماج راضایع کنند وبه این وسیله به رخ خلق تر کمن که او را در پنهان ستایش می كرد بكشند. می گفت: «مى خواهند كه بروم به تلویزیون و برای ترکمن ها پیام شاه دوستی بفرستم. اما مگر پینه ی دستهای دهقانان تر کمن از خاطرم ر فته ؟ مگر چهره آفتاب سوخته و پر چروك آنان اجازه میدهد که تر كمنى به تركمن خيانت كند» ....میدانم روزی فر اخواهید رسید که تهرانی های جدید را نيز به جوخه ی اعدام خلق سپاریم. و میدانم پوست این مزدوران را میکنیم و بر دروازه های آزادی شهرمان آویزان میکنیم تا اميرياليسم به سوگ مزدورانش بنشيند.
حمید رضا گیرا (فرهنگ نوین – اسفند 58- فروردین 59)

Adress

Gothenburg

Webbplats

Aviseringar

Var den första att veta och låt oss skicka ett mail när Turkmenska kulturföreningen i Göteborg postar nyheter och kampanjer. Din e-postadress kommer inte att användas för något annat ändamål, och du kan när som helst avbryta prenumerationen.

Kontakta Organisationen

Skicka ett meddelande till Turkmenska kulturföreningen i Göteborg:

Dela