22/12/2025
کریم باقری چرا فحش خورد؟
فحاشی در فضای عمومی، بهویژه در عرصهای مانند ورزش، صرفاً یک رفتار هیجانی یا بیادبانه نیست؛ بلکه اغلب نشانهای است از ورود یک تعارض پنهان به مرحلهای آشکارتر و خشنتر. فحش، در بسیاری از موارد، سرآغاز جنگ و دعوا و یکی از مراحل تخاصم اجتماعی است.
اگر هفته گذشته در تبریز، گروهی از تماشاگران به کریم باقری فحاشی کردند، این رفتار را نمیتوان تنها به خشم لحظهای یا نارضایتی شخصی فروکاست. آن فحاشی، هم بیان نارضایتی انباشته از شخص او و چهرههایی مانند علی دایی بود، هم پاسخی به فحشها و تحقیرهایی که پیشتر در بازیهای مختلف از سوی تیمهای تهرانی، اصفهانی و دیگر شهرها متوجه تیم و هویت آذربایجانی شده بود، و هم نشانهای از آمادگی ذهنی برای ورود به مرحلهای بالاتر از تزاحم و تقابل با «مرکز».
از این منظر، بازگشت به یک پرسش بنیادی ضروری است: اصولاً فلسفه فحش دادن چیست؟
فحش دادن، از نظر فلسفی، روانشناختی و اجتماعی، کارکردهای متعددی دارد و صرفاً به «بیفرهنگی» یا «بددهانی» تقلیلپذیر نیست، هرچند میتواند به آن هم منجر شود. یکی از کارکردهای اصلی فحش، تخلیه هیجانی است. زمانی که خشم، ترس یا فشار روانی به حد بالایی میرسد، فحش بهمثابه یک سوپاپ عمل میکند و حتی پژوهشها نشان دادهاند که فحش دادن میتواند آستانه تحمل درد جسمی را افزایش دهد.
در عین حال، فحش ابزار قدرت و حمله کلامی است؛ جایگزینی زبانی برای خشونت فیزیکی. فرد یا گروه، بهجای ضربه زدن، با کلمه حمله میکند. قدرت فحش همچنین از شکستن تابوها ناشی میشود. اغلب فحشها حول موضوعات ممنوعهای چون جنسیت، خانواده، مذهب یا بدن شکل میگیرند و اثرگذاری آنها دقیقاً در عبور از خط قرمزهای فرهنگی نهفته است. اگر تابویی وجود نداشت، فحش نیز کارکردی نداشت.
در برخی بافتها، فحش حتی میتواند نقش همبستگی اجتماعی ایفا کند؛ برای مثال میان دوستان صمیمی که استفاده از فحش نشانه نزدیکی و خودمانی بودن است. افزون بر این، فحش میانبری زبانی برای انتقال سریع و شدید احساس است؛ گاهی هیچ جمله محترمانهای توان انتقال آن حجم از خشم یا نفرت را ندارد. در نهایت، نباید فراموش کرد که فحش پدیدهای کاملاً فرهنگی و تاریخی است؛ چیزی که در یک جامعه فحش محسوب میشود، ممکن است در جامعهای دیگر عادی یا شوخی تلقی شود.
اما اگر فحش را نه یک «کلمه»، بلکه یک «کنش» بدانیم، تصویر روشنتر میشود. در فلسفه زبان، از آستین و سرل به بعد، برخی گفتارها عمل محسوب میشوند، نه صرفاً توصیف. فحش دقیقاً از همین جنس است. فحاشی فقط بیان احساس نیست؛ شکستن مرز رابطه است و طرف مقابل را وارد وضعیت «دشمنی بالقوه» میکند. به همین دلیل، فحش برخلاف انتقاد، همواره دعوت به پاسخ است.
در مدلهای کلاسیک تعارض اجتماعی، معمولاً مراحلی قابل تشخیصاند: نارضایتی خام و خاموش، بیان نمادین نارضایتی از طریق کنایه یا شعار، فحاشی و توهین، درگیری کلامی مستقیم و در نهایت درگیری فیزیکی یا ساختاری. فحش مرحلهای است که در آن اختلاف، به تخاصم تبدیل میشود.
نکته مهم دیگر، انباشته بودن فحشهاست. فحاشیها اغلب لحظهای و مقطعی نیستند، بلکه بر حافظهای جمعی و زخمی سوار میشوند. در ماجرای تبریز، فحشها صرفاً متوجه یک فرد نبود، بلکه پاسخ تأخیری به فحشهای قبلی، تحقیرهای رسانهای و نابرابری نمادین میان مرکز و پیرامون بود. در اینجا فحش نقش بازپرداخت یک بدهی نمادین را ایفا میکرد.
فحاشی جمعی، بهویژه در فضای عمومی مانند ورزشگاه، همچنین نوعی بیانیه خروج از اطاعت است. گروهی که فحش میدهد، در واقع اعلام میکند که قواعد احترام تحمیلی را دیگر به رسمیت نمیشناسد و از موقعیت «مخاطب رام» خارج شده است. به زبان جامعهشناسی سیاسی، فحش نشانه ترک وفاداری نمادین است، پیش از آنکه ترک عملی رخ دهد.
اینکه چرا فحشها متوجه چهرههایی مانند کریم باقری یا علی دایی میشود نیز تصادفی نیست. این افراد صرفاً اشخاص حقیقی نیستند؛ حاملان سرمایه نمادین مرکز، چهرههای مقبول ساختار رسمی و واسطههایی میان مردم و قدرتاند. فحش به آنها، راهی کمهزینهتر و امنتر از فحش مستقیم به قدرت است، اما پیام نهایی همان است.
در نهایت، فحش خاصیتی خطرناک دارد: تأویلپذیر نیست و امکان عقبنشینی را از هر دو طرف میگیرد. به همین دلیل، فحاشی اغلب زنجیرهای و چرخهای میشود و این چرخه، بهطور ساختاری میل به تصاعد دارد.
جمعبندی آنکه فحش نه صرفاً تخلیه هیجان است و نه فقط بیادبی. فحاشی، بهویژه زمانی که جمعی میشود، علامت عبور از آستانه تعارض، زبان پیشدرآمد برخوردهای شدیدتر و نشانهای از شکافهای حلنشده ساختاری است.
فحش، وقتی جمعی میشود، دیگر بیادبی نیست؛ اعلان پایان تحمل است.
طاهر محامی
۲۲ دسامبر ۲۰۲۵
سانتیاگو، شیلی