Payane Karton Khabi

Payane Karton Khabi دنیا را بهتر از آنچه تحویل گرفته‌ایم تحویل می‌دهیم
دفترمرکزی: توانیر شمالی، نبش هومان،

08/03/2026
 شهر بوی بارانِ نریخته می‌دهد؛آسمان هم دلش گیر کردهو نمی‌داند گریه کند یا صبر.در همین دود و چراغ و ازدحام، جایی هست که ز...
11/12/2025



شهر بوی بارانِ نریخته می‌دهد؛
آسمان هم دلش گیر کرده
و نمی‌داند گریه کند یا صبر.
در همین دود و چراغ و ازدحام، جایی هست که زمان کمی آهسته‌تر قدم برمی‌دارد؛
جایی که انسان‌ها نه برای دیده‌شدن،
که برای ندیدنِ تنهاییِ دیگری آمده‌اند.

گاهی امید نه در دست‌های پر است
و نه در سفره‌های رنگین.
امید در همان لحظه‌ای پنهان است
که کسی از راه می‌رسد،
دست‌هایش خالی،
اما حضورش آن‌قدر پر است
که انگار تمام آسمان را آورده باشد.

مهربانی همیشه شکل کارهای بزرگ ندارد؛
گاهی فقط یک «چطور گذشت امروزت؟»
زخم‌هایی را آرام می‌کند
که مرهم‌های گران‌قیمت به آن نرسیده‌اند.
«آدم وقتی خیلی تنهاست،
حتی صدای جویدن نان هم غم‌انگیز می‌شود.»
ما در خانه مولوی  غذا نمی‌دهیم؛
ما تکه‌ای از انسانیت را که در ازدحام گم شده،
از خاک برمی‌داریم و فوت می‌کنیم تا دوباره گرم شود.
🔹شهر را اگر از بالا نگاه کنی،
فقط چراغ است و خیابان.
اما اگر از این کوچه‌های تنگ نگاهش کنی،
می‌بینی که هر چراغ
دلِ کسی است که هنوز خاموش نشده.
همین کافی‌ست برای ادامه دادن؛
نه به‌خاطر آرمان‌های بزرگ،
بلکه برای آن لحظه‌ی کوتاه
که یک انسان می‌فهمد فراموش نشده است.
🔹امشب باز هم خانه‌مان کوچک است،
اما دل‌هایی که وارد می‌شوند بزرگ.
اینجا کسی خطابه نمی‌خواند،
کسی قهرمان نیست.
همه فقط آمده‌اند
تا بارِ جهان،
حتی به اندازه‌ی یک قاشق غذا،
کمتر شود.
و اگر روزی خواستی ببینی عشق چه شکلی دارد،
نه در داستان‌ها بگرد و نه در وعده‌ها.
به اینجا نگاه کن:
به دستی که ظرف را آرام جلو می‌برد
تا غرورِ کسی نشکند،
به شانه‌ای که بی‌صدا تکان می‌خورد
تا گریه کسی دیده نشود،
به نوری کوچک
که میان تاریکی این چهارراه‌ها
هنوز خاموش نشده است.
ما ادامه می‌دهیم…
نه چون جهان درست شده،
بلکه چون هنوز
یک نفر،
در همین نزدیکی،
دلش به ادامه‌ی روشن بودن
بند است.
1404.09.19

میدان قیام به سمت چهارراه مولوی
خ موسوی کیانی – خ مرادخانی – کوچه جد علی – پ3
021-91035272
09121059062
✍️

https://www.instagram.com/reel/DSHvT7TDMJh/?igsh=MTF0cjNwd3lsbXUwNQ==

شرح حال کودکی که نیازمند تشک مواج و پروتز  است.امیرمحمد  متولد 1394دارای معلولیت بینایی متوسط به صورت مادرزادی و معلولیت...
04/12/2025

شرح حال کودکی که نیازمند تشک مواج و پروتز است.

امیرمحمد
متولد 1394
دارای معلولیت بینایی متوسط
به صورت مادرزادی
و معلولیت حرکتی
به علت تصادف در سال گذشته.
پدر کارگر دامداری
و مادر خانه دار

علاوه بر ایشان یک فرزند دختر دیگه ای دارند که معلول بینایی شدید است .

سال گذشته برای دریافت پروتز چشم برای فرزند دختر
از یک موسسه خیریه در مشهد،
به مشهد مراجعه می کنند که متاسفانه در مسیر تصادف می‌کنند و امیرمحمد دچار آسیب جدی شده و پای چپ قطع میشود
و الان با توجه به ناتوانی خانواده برای تهیه پروتز و همچنین تشک مواج ،
دچار زخم بستر شده است.

به همین دلیل من از شما درخواست کمک دارم.
ممنون از همراهی همیشگی شما.
..
تشک مواج توسط موسسه تهیه شده و الان نیاز به پروتز و هزینه های درمانی و.... هستیم

جهت اعلام کمک لطفا در دایرکت یا به شماره 09121059062
پیام بدهید

گروه مردمی پایان کارتن خوابی

پیام یکی از همیاران عزیزکه به دعای شان تا الان توانسته ایم این راه را ادامه دهیماین پیام رو فقط برای تشکر و اشتراک احساس...
23/10/2025

پیام یکی از همیاران عزیز
که به دعای شان تا الان توانسته ایم این راه را ادامه دهیم

این پیام رو فقط برای تشکر و اشتراک احساسم برای شما می فرستم،
من تو خانواده ای بزرگ شدم که پدرم تا پایان مرگش اعتیاد داشت ،
هیچ وقت هیچ اسباب بازی یا عروسکی نداشتم ،
وقتی خونه اقوام می‌رفتم همیشه دلم می‌خواست مثل اون بچه‌ها منم اسباب بازی یا عروسک داشتم
تو ۱۷ سالگی با پول خودم این عروسک رو برای خودم خریدم
امروز بعد از بیست سال تصمیم گرفتم فقط خاطرات این بیست سال دوستی برام بمونه و این عروسک و بقیه عروسک‌هایی که خودم خریده بودم یا هدیه گرفته بودم رو بفرستم خانه مولوی
کاش به دست بچه ای با احساساتی شبیه من برسه!
کاش هیچ بچه ای هیچ حسرتی نداشته باشه..
از صمیم قلب از شما ممنونم برای فرصتی که مهیا کردین و حسی که به من منتقل کردین

  همیشه این خاطره را برای همراهان و همیاران تعریف میکنم که حکایت من و دوستحکایت یک دوچرخه سواری دونفره بود و استمن جلو ن...
06/10/2025



همیشه این خاطره را برای همراهان و همیاران تعریف میکنم که حکایت من و دوست
حکایت یک دوچرخه سواری دونفره بود و است
من جلو نشسته بودم
و خدا عقب
هر جا به گره و مشکل می خوردم
فریاد می زدم و او هم رکاب می زد
تا از ان جا خارج شوم
روزی حسابی خسته شده بودم
بریده بودم
نگهداشتم
خواهش کردم بیاید پایین
آمد
رفتم و عقب نشستم
گفتم حالا تو فرمان را به دست بگیر
من فقط رکاب می زنم
اولش قبول نمی کرد
می گفت تو اهلش نیستی
اما سماجتم را که دید
رضایت داد
او جلو نشست و من عقب
و البته که فرمان دیگر دست او بود
به من چه مربوط که کجا می رفت
و از کجا ها می رفت
من فقط داشتم رکاب می زدم
درست است که از بدترین مسیرها می رفت
اما زمین خوردنی در کار نبود
خیلی جاها چشم هایم را از ترس می بستم اما با همه وجود رکاب می زدم
و میزنم

حالا دیگر لازم نیست سر در بیاورم که خدا چطور می‌خواهد مشکلاتِ را حل کند.
این مسئولیتِ اوست.
کارِ من نیست.
کارِ من  این است که به او  اعتماد داشته باشید.
آن موقعیت را به خدا بسپارم
و به او اعتماد کنم.

خدای ما،
خدای مافوقِ طبیعیست.
او محدود به قوانینِ طبیعت نیست.
در زندگی بارها متوجه می‌شویم که خداوند کارهایی در زندگی‌مان کرده که خود به تنهایی حتی در رویا هم قادر به انجامش نیستیم

و از همان روز بود که فهمیدم عشق یعنی همین…
همین سپردنِ بی‌چشم‌داشت،
همین رها کردنِ افسارِ مسیر
به دستی که از من داناتر است.
فهمیدم عشق یعنی وقتی نمی‌دانی به کجا می‌روی،
اما مطمئنی درست می‌روی.
وقتی چرخ‌های زندگی با ریتمِ اراده‌ی او می‌چرخند،
و تو فقط… با دلی آرام رکاب می‌زنی.
روزها می آیند و می روند،
مسیرها تغییر کردند،
جاده‌ها گاه بارانی و گاه آفتابی شدند،
اما من دیگر هرگز نترسیدم.
نه از سراشیبی‌ها،
نه از پیچ‌های بی‌پایان،
زیرا می‌دانم دستی است که هرگز رهایم نمی‌کند.
قول دروغ نمی دهد
چک برگشتی ندارد
و حالا، هر صبح که از خواب برمی‌خیزم،
پیش از هر کاری، آرام زیر لب می‌گویم:
"رفیق جان … فرمان باز هم با تو."
و او، بی‌صدا، لبخند می‌زند.
و جاده‌ای در برابر من کشیده می‌شود که پایانش… به خود او ختم می‌شود.

میدانی
گاهی کافی‌ست فقط رکاب بزنی،
عشق یعنی همین:
رکاب زدن در مسیری که رفیق  جلوتر از تو عاشقانه می‌پیماید.

1404.07.14

 آدمهابعضی از آدمهامثل مرداب می مانندتا تو را غرق نکنندرهایت نمی کنندآدمهابعضی های شان مثل دریا می مانندهرچه نزدیک‌تر می...
22/08/2025



آدمها
بعضی از آدمها
مثل مرداب می مانند
تا تو را غرق نکنند
رهایت نمی کنند

آدمها
بعضی های شان مثل دریا می مانند
هرچه نزدیک‌تر می‌شوی،
آرام‌تر به چشم می‌آیند
اما عمق‌شان را که ندانی،
غرق شدنت بی‌صداست،
بی‌دفاع، بی‌امان...

آدم‌ها
بعضی‌های‌شان
مثل باران‌اند
می‌آیند تا خیس‌ات کنند،
نه از سر لذت،
نه از مهربانی
بلکه چون نمی‌دانند
که تنِ خسته،
گاهی تابِ قطره‌ای دیگر را ندارد.

آدم‌ها
بعضی‌های‌شان مثل باد می‌مانند
بی‌دعوت می‌وزند
و وقتی که دل را آشفته کردند
می‌روند،
انگار نه انگار...

آدم ها
گاهی آب حوض اند
درست مثل حوض خاته مولوی
نه برای نوشیدن،
نه برای سیراب کردن
فقط برای لحظه‌ای آسودن،
که دلِ بی‌قرار
در خنکای آن نفس بکشد،
بی‌آن‌که بداند این آب
سال‌هاست در سکونِ خود،
آسمان را در خود تکرار می‌کند...

آدم‌ها
برخی‌شان مثل آیینه‌اند،
نه به‌خاطر آن‌که تو را نشان دهند،
بلکه چون هیچ‌گاه چیزی از خود ندارند
که بر تو تحمیل کنند.
تو را آن‌گونه که هستی
بازمی‌تابانند
و چه نادرند
آیینه‌هایی که زنگ نمی‌زنند...

آدم‌ها
برخی دیگر،
مثل خاکند
ساکت،
متین،
فروتن
قدم‌هایت را بر تنِ خویش تاب می‌آورند،
بی‌آن‌که بر تو منت بگذارند
و تنها آنان‌اند
که لایق بارش باران‌اند،
که از دلِ همین خاک‌هاست
که گندم می‌روید،
شعر می‌روید،
عشق می‌روید...

1404.05.31

 ساعت 8.17نشسته ام در خانه مولوینان و پنیر و چایبی تعارف باید بگویم من خیلی بیشتر از رفقای کارتن خواب از مثلا همیاران خو...
14/05/2025



ساعت 8.17

نشسته ام در خانه مولوی
نان و پنیر و چای
بی تعارف باید بگویم من خیلی بیشتر از رفقای کارتن خواب از مثلا همیاران خورده ام
البته که این خوردن نیست
و هر چه هست لطف است و بس

نقل است از حلاج که در زندان بود
زندانیان شکوه میکردند
به اشارتی دیوار زندان را بشکست
و به زندانیان گفت بروید
گفتند تو چرا نمی آیی
گفت : مرا قراری ست با یار
بر سر دار
.....

دولت فخیمه نزول خور به نقطه ای رسیده است که پیامک فرستاده اگر پول گاز را ندهید دیرکرد آن با بهره حساب میشود
چیزی داریم به نام کلاه
که باید بگذارد بالا
...

این هم یک پیشنهاد
گاهی وقت ها خودتان را گم کنید
اخ که چه کیفی دارد این گم شدن خودمان
گم کردن خودمان
....

آمد و گفت
بالاخره خشک شد
گل و گلدان  زیبایی که روزی عطرش و زیبایی گلهایش همه را مست کرده بود

می گفت مدتها بود رها شده بود
نه ابی و نه نوری
خیلی مقاومت کرد
خیلی
حداقل من در جریانش بودم
اما نشد که نشد
اما حالا دیگر خشک شده است
حالا یک گلدان خالی مانده است
شاید روزی دوباره خاکی ریخته شود
و گلی....
...

یکی از بچه‌هایم را هفته پیش بردم کمپ
چند  هفته‌ای بود که می‌آمد
و من هر بار به هفته بعد موکول می‌کردم
تا اراده اش را بسنجم
چهارشنبه هفته پیش بالاخره بردمش
و امروز رفتم به دیدنش
در آغوشم گرفت
گفت:  پدر نداشته ام
تو برایم پدری کردی
همیشه پدر بمان

بی شک خود بهتر از هر کس می‌دانم  لیاقت این پدر بودن را برای  بچه‌های سرزمینم ندارم

و این مدال را  به لیاقت نداده اند

حکایت من حکایت ساده‌ایست
که همیشه گفتم
وقتی می‌روید نخود و لوبیا و عدس می‌خرید
چند دانه سنگریزه به اشتباه وارد پاکت شما می‌شود
به اشتباه
ولی شما همان پول عدس و نخود و لوبیا را بابت این سنگریزه‌ها داده‌اید من همان سنگریزه ی در این میان هستم
دانه شنی که لیاقت حضور در آنجا را ندارد
اما اشتباها نشسته  در میان
راستش
دلخوشم که روزی این پینوکیوی چوبی لیاقت پیدا کند
و تبدیل به آدمی شود
به
آمین ی

1404.02.24

24/04/2025



اگر برای همه آخرتم
همین یک خنده از ته دل را به حساب من بنویسند
برایم کافی ست
دیگر چه فرقی میکند
جایم در بهشت باشد
یا در جهنم
منی که هم بهشت را در این دنیای خاکی دیدم و هم جهنم را چشیده ام
برای من همین خنده های دیروز
که دستاورد اولین سفر کارولن مان بود
خود خود بهشت است

1404.02.03

گاهی باید چشمامونو ببندیم و خودمونو تو همون سن‌وسالی تصور کنیم که بیشتر از همه نیاز به یه آغوش گرم داشتیم؛ یه لبخند، یه ...
11/04/2025

گاهی باید چشمامونو ببندیم و خودمونو تو همون سن‌وسالی تصور کنیم که بیشتر از همه نیاز به یه آغوش گرم داشتیم؛ یه لبخند، یه جفت کفش اندازه، یا فقط یه دست که بگه "من هستم".

حالا تصور کن اون کودکی توی روستای دورافتاده‌ایه که نه صدای خنده‌اش شنیده می‌شه، نه زخم کوچیک روی دلش دیده.

اگه اون کودک تو بودی، دوست داشتی کی بیاد سراغت؟ چی برات بیاره؟ چی بهت بگه؟

حالا وقتشه که خودمون همون کسی باشیم که آرزو داشتیم برامون وجود داشته باشه.

قراره که راهی بشه...
برای مشارکت دایرکت پیام بدید

🫂 تهران، میدان قیام به سمت چهارراه مولوی، خیابان موسوی کیانی، خیابان مرادخانی، کوچه جدعلی، پلاک ۳
02191035272
09121059062

دخترک شش‌ساله‌ای از دل آفتاب‌سوخته ایرانشهر؛خانه‌ای که دلش لک زده برای یک رنگ، یک مرمت، یک حیات دوبارهو کاروانی که به نی...
10/04/2025

دخترک شش‌ساله‌ای از دل آفتاب‌سوخته ایرانشهر؛
خانه‌ای که دلش لک زده برای یک رنگ، یک مرمت، یک حیات دوباره
و کاروانی که به نیت مهربانی راه افتاده؛ بی‌هیاهو، بی‌منت،
تا دستی بکشد بر زخم‌های پنهان این سرزمین...

ما تنها نیستیم؛
شما که می‌خوانید، شاید همان دستی باشید که باید باشد.
اگر اهل دلی، اگر بلد ساختن، اگر بلدِ کاشتن لبخند، بیا...
سورتمه‌مان جا دارد برای دل‌های روشن....

🫂 تهران، میدان قیام به سمت چهارراه مولوی، خیابان موسوی کیانی، خیابان مرادخانی، کوچه جد علی، پلاک ۳
02191035272
09121059062

 1-یک ماه تمام به لطف حضرت دوستدر خانه مولوی را باز نگهداشتیم و وظیفه خودم میدانم تشکر کنم از آقای کلهر و آقای همایون و ...
31/03/2025



1-یک ماه تمام به لطف حضرت دوست
در خانه مولوی را باز نگهداشتیم و وظیفه خودم میدانم تشکر کنم از آقای کلهر و آقای همایون و خانم فرهادی و خانم نادری و آقای خندان و خانم کریمی و خانم ثابت و آقا حمید و مهران و همه عزیزانی که دست به دست دادند تا شرمنده روی عزیزی نشویم
دست تک تک شان را می بوسم

2-دختر شش ساله مان ساناز از سیستان و بلوچستان شهرستان ایرانشهر روستای... یک چشمش را تخلیه کرده اند و نیاز به پروتز دارد با حدود هزینه بیست میلیون تومان که اولویت اول کارهای ما در فروردین می باشد

3- اولویت دوم مان هم دستی بکشیم روی سر و صورت خانه مولوی مان
کمک مان کنید
اگر مصالح فروش هستید
اگر معمار یا تاسیساتی یا برق کار هستید
اگر مهندس و معمار و آرشیتکت هستید
اگر گیاهان را می شناسید
اگر....
خلاصه اگر اهل دل هستید
کمک مان کنید

3- سایتمان را راه انداخته ایم و حالا نیاز به یک مادر متخصص داریم که بالای سر این بچه باشد
اگر کسی را می شناسید به ما معرفی کنید
09121059062

4- سورتمه هم گوشه ذهنتان باشد که امسال قرار است خیلی کارها بکند
خیلی

میدان قیام به سمت چهارراه مولوی خ موسوی کیانی خ مراد خانی کوچه جد علی پلاک سه

1404.01.11

Address

Tavanir
Tehran

Alerts

Be the first to know and let us send you an email when Payane Karton Khabi posts news and promotions. Your email address will not be used for any other purpose, and you can unsubscribe at any time.

Share