AZIMI International Academy

AZIMI International Academy Contact information, map and directions, contact form, opening hours, services, ratings, photos, videos and announcements from AZIMI International Academy, Non-Governmental Organization (NGO), Powys.

Azimi International Academy envisions a society empowered by knowledge and hope — bridging Kabul and London to advance education and well-being, especially for girls and women.

زبان فارسی دری و میراث هویتی–تمدنی افغانستاننویسندهاحمد فایز عظیمیخبرنگار و پژوهشگر حوزه افغانستان و جنوب آسیاچکیدهزبان ...
16/12/2025

زبان فارسی دری و میراث هویتی–تمدنی افغانستان

نویسنده
احمد فایز عظیمی
خبرنگار و پژوهشگر حوزه افغانستان و جنوب آسیا

چکیده

زبان فارسی دری یکی از مهم‌ترین عناصر شکل‌دهنده هویت تاریخی و تمدنی افغانستان است. این زبان نه‌تنها ابزار ارتباط، بلکه حامل حافظه تاریخی، اندیشه، هنر و تجربه تمدنی خراسان بزرگ بوده است. مقاله حاضر با رویکردی مفهومی–تاریخی، نقش فارسی دری را در تکوین تمدن خراسان، شکل‌دهی هویت فرهنگی افغانستان و تداوم این میراث در دوره‌های مختلف بررسی می‌کند. استدلال اصلی مقاله آن است که فارسی دری، ستون فقرات تمدن افغانستان تاریخی بوده و تضعیف آن، به تضعیف پیوستگی هویتی و فرهنگی این سرزمین انجامیده است.

واژگان کلیدی: فارسی دری، هویت فرهنگی، خراسان بزرگ، افغانستان، تمدن، زبان و حافظه تاریخی

۱. مقدمه:
چرا زبان در فهم تمدن افغانستان تعیین‌کننده است؟

در مطالعات تمدنی، زبان صرفاً وسیله انتقال معنا نیست، بلکه ساختاردهنده اندیشه و حافظه جمعی است. بدون زبان، تاریخ ثبت نمی‌شود، دانش منتقل نمی‌گردد و هویت جمعی شکل نمی‌گیرد. از این منظر، فهم تمدن افغانستان بدون فهم نقش زبان فارسی دری، فهمی ناقص و تقلیل‌یافته خواهد بود.

افغانستان تاریخی در قلب حوزه‌ای تمدنی قرار داشته است که زبان فارسی دری در آن، نقش زبان مشترک فرهنگ، علم و حکومت را ایفا می‌کرد. این زبان، بیش از هزار سال، حامل تجربه تاریخی مردم این سرزمین بوده است.

۲. فارسی دری؛ زبان بومی تمدن خراسان

فارسی دری برخلاف برخی روایت‌های سیاسی معاصر، زبانی وارداتی یا حاشیه‌ای نبوده است. پژوهش‌های زبان‌شناسی تاریخی نشان می‌دهد که فارسی دری در خراسان بزرگ و به‌ویژه در جغرافیای افغانستان تاریخی تکوین یافته است.

شهرهایی چون:
• بلخ
• هرات
• غزنه
• بدخشان

از مراکز اصلی شکل‌گیری، پالایش و گسترش فارسی دری بوده‌اند. این زبان، محصول زندگی شهری، دربارهای محلی، مراکز علمی و شبکه‌های تجاری خراسان است.

📌 بنابراین، فارسی دری را باید زبان بومی تمدن افغانستان تاریخی دانست، نه زبانی وام‌گرفته.

۳. زبان و هویت: فارسی دری به‌مثابه حافظه جمعی

هویت فرهنگی بدون حافظه تاریخی امکان‌پذیر نیست. این حافظه، عمدتاً در زبان ذخیره می‌شود. فارسی دری:
• تاریخ را ثبت کرده
• اسطوره و معنا آفریده
• اخلاق، عرفان و فلسفه تولید کرده

آثار ادبی و فکری به زبان فارسی دری—از متون تاریخی تا شعر و عرفان—نقش آرشیو هویت جمعی را برای مردم این حوزه ایفا کرده‌اند.

افغانستان، به‌واسطه این زبان، بخشی از یک حافظه تمدنی بزرگ‌تر بوده است؛ حافظه‌ای که فراتر از قومیت‌ها عمل می‌کرد.

۴. فارسی دری و دولت‌های خراسانی: زبان قدرت و فرهنگ

در دوره‌های مختلف تاریخی، فارسی دری زبان رسمی یا عملیِ حکومت و فرهنگ بوده است:
• سامانیان: تثبیت فارسی دری به‌عنوان زبان دولت و ادب
• غزنویان: گسترش فارسی دری به شبه‌قاره هند
• تیموریان: اوج هنری و ادبی فارسی دری در هرات

در این دوره‌ها، فارسی دری:
• زبان دیوان
• زبان تاریخ‌نگاری
• زبان شعر و هنر

بوده است. این امر نشان می‌دهد که زبان، نه در حاشیه، بلکه در مرکز قدرت تمدنی قرار داشته است.

۵. فارسی دری و افغانستان: میراثی فراتر از قومیت

یکی از ویژگی‌های اساسی فارسی دری آن است که زبانی فرقومیتی بوده است. این زبان:
• به قوم خاصی تعلق انحصاری نداشت
• میان اقوام مختلف نقش زبان مشترک را ایفا می‌کرد
• امکان همزیستی فرهنگی را فراهم می‌ساخت

در افغانستان تاریخی، فارسی دری عامل پیوند اجتماعی و فرهنگی بود. تضعیف این نقش، به تشدید گسست‌های هویتی انجامیده است.

۶. تضعیف فارسی دری و پیامدهای هویتی

در دوره مدرن، با شکل‌گیری پروژه‌های قوم‌محور ملت‌سازی، جایگاه فارسی دری دچار تزلزل شد. این تزلزل:
• به حاشیه‌راندن حافظه تمدنی انجامید
• پیوستگی تاریخی را تضعیف کرد
• و اعتماد فرهنگی را فرسوده ساخت

بسیاری از تنش‌های هویتی افغانستان را می‌توان در چارچوب گسست زبانی و روایتی فهم کرد.

۷. مسئولیت معاصر: پاسداشت زبان به‌مثابه میراث تمدنی

پاسداشت فارسی دری به معنای نفی زبان‌ها یا هویت‌های دیگر نیست، بلکه به معنای:
• حفظ ستون تمدنی مشترک
• بازسازی حافظه تاریخی
• و تقویت همبستگی فرهنگی

مسئولیت دانشگاه، رسانه، آموزش و نخبگان فرهنگی در این زمینه تعیین‌کننده است.

۸. نتیجه‌گیری

این مقاله نشان داد که زبان فارسی دری:
• خاستگاهی خراسانی و افغانستانی دارد
• ستون اصلی تمدن این سرزمین بوده است
• و تضعیف آن، به تضعیف هویت تمدنی انجامیده است

فارسی دری نه فقط زبان گذشته، بلکه سرمایه فرهنگی آینده افغانستان است. فهم و پاسداشت آن، شرط ضروری بازسازی هویت و همزیستی فرهنگی در این سرزمین است

18/10/2025

فراتر از دیورند

پاکستان در حالی بر ما حمله می‌کند که دیگر چیزی از جان و مال این ملت باقی نمانده است. چهار سال می‌شود که ریشه و بنیاد افغانستان از هم پاشیده است. نه نظام آموزش مانده، نه اقتصاد، و نه امیدی برای فردا. تمام هست‌و‌بود این سرزمین در سایهٔ فروپاشی نابود شده است.

اما از همه خطرناک‌تر، سکوتی است که در برابر تجاوز آشکار پاکستان حاکم شده است. حملات بی‌پاسخ می‌مانند، و هر بار گسترده‌تر می‌شوند. این خاموشی، تنها دشمن را جسورتر می‌سازد.

عامل این بدبختی، همان حاکمان و چهره‌هایی‌اند که سال‌ها چون مار در آستین پرورش یافتند؛ آنان که زیر نام جهاد، سیاست یا دین، استخوان وطن را شکستند و ریشهٔ استقلال را کندند. اینان بودند که با بی‌کفایتی و خیانت‌شان، کشور را از درون پوساندند و زمینهٔ سلطهٔ بیگانه را فراهم کردند.

امروز اگر پاکستان مانند شیر حمله می‌کند، می‌داند که میدان خالی است. نه ارتشی مانده، نه نظامی پابرجاست، و آنان که باید فریاد دفاع می‌زدند، خود در معامله با دشمن غرق‌اند. فریادشان، فریاد خیانت است نه مقاومت.

هرگونه حملهٔ خارجی محکوم است؛ اما تا زمانی که خاینان داخلی در رگ‌های نظام تنفس می‌کنند، انتظار دفاع از وطن، خیالی خام است. خیانت داخلی است که دشمن را جری‌تر می‌سازد و مرزها را بی‌پاسخ می‌گذارد.

پاکستان امروز می‌داند که افغانستان بی‌پناه است. می‌داند آنان که باید سنگر باشند، در کاخ‌ها نشسته‌اند. از همین‌جاست که حمله می‌کند — با اطمینان از سکوت ما.

قصه کلان است، اما در یک جمله باید گفت:
بقای افغانستان در خطر است.
اگر امروز صدای دفاع بلند نشود، فردا چیزی برای دفاع کردن باقی نخواهد ماند.



✊ پایان سخن

باید متحد شد، باید انسجام پیدا کرد، باید برای نجات برنامه ریخت.
باید فراتر از قوم، زبان و سمت اندیشید و افغانستان را از دید ملی دید و تحلیل کرد.

ما می‌توانیم دوباره کشور قدرتمندی بسازیم؛ می‌توانیم دوباره برخیزیم — هرچند دشوار است.
بیست سال، با حمایت جامعهٔ جهانی، افغانستان تا سطح رقابت با کشورهای منطقه رسیده بود.
اکنون نیز، هرچند راه سخت و طولانی است، اما با تلاش‌های بی‌وقفهٔ زنان و مردان این سرزمین، با کار شب و روز و ایمان به آینده، می‌توان دوباره به جایگاهی رسید که از آن سقوط کردیم —
به جایگاهی که هیچ کشور، نه همسایه و نه قدرت دوردست، جرأت تجاوز و تحقیر به افغانستان را نداشته باشد.

Beyond the Durand LinePakistan attacks us at a time when nothing remains of our lives or possessions. For four years, th...
18/10/2025

Beyond the Durand Line

Pakistan attacks us at a time when nothing remains of our lives or possessions. For four years, the roots and foundations of Afghanistan have been torn apart. There is no education system left, no economy, and no hope for tomorrow. The very essence of this land has been destroyed under the shadow of collapse.

Yet the most dangerous thing of all is the silence that has taken hold in the face of Pakistan’s blatant aggression. The attacks go unanswered, and with each strike, they grow bolder. This silence only strengthens the enemy’s hand.

The cause of this misery lies with those rulers and figures who were nurtured like snakes in the nation’s sleeve — those who, under the banners of jihad, politics, or religion, shattered the backbone of the homeland and uprooted its independence. Through their incompetence and betrayal, they hollowed the country from within and paved the way for foreign domination.

Today, when Pakistan attacks like a lion, it does so knowing the field is empty. No army remains, no system stands firm, and those who should cry out in defense are themselves drowned in deals with the enemy. Their cries are not cries of resistance — they are cries of treachery.

Every foreign attack must be condemned, but as long as traitors breathe within the veins of this nation’s system, expecting genuine defense of the homeland is a vain illusion. It is internal betrayal that emboldens the enemy and leaves our borders unguarded.

Pakistan knows today that Afghanistan is defenseless; it knows that those who should guard the frontlines sit comfortably in their palaces. And that is why it attacks — confident in our silence.

The story is long, but it can be summarized in one sentence:
The survival of Afghanistan is in danger.
If the voice of defense is not raised today, there will be nothing left to defend tomorrow.

We must unite. We must build cohesion. We must plan for our nation’s salvation.
We must think beyond tribe, language, and region — and see Afghanistan as one whole, one identity, one destiny.

We can rebuild a strong nation; we can rise again — though it will be difficult.
For twenty years, with the support of the international community, Afghanistan had reached the level of regional competitors.
Now, although the path is long and hard, through the tireless work of Afghan men and women, through day and night effort and faith in the future, we can once again reach the position from which we fell —
A position where no country, neither neighbor nor distant power, would dare to invade or humiliate Afghanistan.

Ahmad Fayez Azimi – Journalist and Researcher on Afghanistan and South Asia

15/10/2025

فراتر از دیورند؛ از عمق استراتژیک تا اشغال جغرافیا
نقش گروه طالبان در گسترش نفوذ پاکستان در افغانستان

مقدمه

از نخستین روزهای تأسیس پاکستان در سال ۱۹۴۷، افغانستان نه به عنوان یک کشور مستقل، بلکه به عنوان «منطقهٔ نفوذ و عمق استراتژیک» در ذهن نظامیان اسلام‌آباد تعریف شد. در این چارچوب، افغانستان باید سپری در برابر نفوذ هند و پلی برای پیشبرد منافع امنیتی پاکستان می‌بود، نه شریک توسعه و ثبات منطقه. ریشهٔ این طرز نگاه در میراث استعمار نهفته است. هنگامی‌که پاکستان از دل آن زاده شد، ارتش تازه‌تأسیس این کشور سیاست خارجی را در اختیار گرفت و افغانستان را نخستین حلقهٔ فشار و نفوذ خود دانست.

از جنگ نیابتی تا نفوذ کامل

در دههٔ نود میلادی، پاکستان با پرورش طالبان در مدارس دینی و تجهیز نظامی آنان، طرح عملیاتی خود را برای کنترل کابل آغاز کرد. طالبان به عنوان ابزار نیابتی اسلام‌آباد، مأمور اجرای «عمق استراتژیک» در افغانستان شدند.
این سیاست در دوران حضور نیروهای بین‌المللی نیز ادامه یافت و حتی پس از سقوط رژیم طالبان در ۲۰۰۱، پاکستان با استفاده از پناهگاه‌های امن در وزیرستان و بلوچستان، فرماندهی شبکه‌های تروریستی را حفظ کرد.
در دو دههٔ گذشته، سازمان استخبارات نظامی پاکستان (ISI) به‌صورت مستقیم طالبان را در جنگ علیه جمهوری افغانستان پشتیبانی کرد. شواهد میدانی نشان داد که جنگ افغانستان نه داخلی، بلکه پروژه‌ای نیابتی بود که از اسلام‌آباد هدایت می‌شد.
با فروپاشی نظام جمهوری در آگست ۲۰۲۱، طالبان از نیروی نیابتی به قدرت حاکم بدل شدند. اما این قدرت تازه، به‌جای استقلال، وابستگی را تشدید کرد.

حملات امروز؛ عبور از مرز نیابت

حملات هوایی اخیر پاکستان بر قندهار و کابل، آغاز فصل تازه‌ای از مداخله مستقیم اسلام‌آباد است. طالبان، برای پنهان کردن این تجاوز، روایت دروغین «انفجار تانکر تیل» را منتشر کردند؛ اما گزارش‌های مستقل بین‌المللی تأیید کردند که جنگنده‌های پاکستانی، اهدافی در داخل خاک افغانستان را بمباران کرده‌اند.
این رویداد نشان داد که طالبان نه تنها از دفاع در برابر تجاوز خارجی ناتوان‌اند، بلکه برای حفظ ظاهر اقتدار، حقیقت را نیز پنهان می‌کنند.

اهداف ژئواکونومیک و منطقه‌ای پاکستان

سیاست پاکستان در افغانستان صرفاً امنیتی نیست؛ ریشه‌های اقتصادی و ژئواکونومیک دارد. اسلام‌آباد می‌کوشد با کنترل مسیرهای تجارتی و انرژی افغانستان، دسترسی انحصاری خود به آسیای میانه را تضمین کند.
پروژه‌هایی چون کریدور اقتصادی چین–پاکستان (CPEC)، خط لولهٔ گاز TAPI و پروژهٔ CASA-1000 بخشی از همین راهبردند.
در بازی پیچیدهٔ افغانستان، هر بازیگر منطقه‌ای جایگاه خاص خود را دارد:
- هند: با سرمایه‌گذاری نرم در پروژه‌های آموزشی و زیربنایی، نفوذ سیاسی خود را گسترش داد.
- ایران: در غرب افغانستان به‌دنبال ثبات نسبی است، اما رقابت ایدئولوژیک با طالبان پابرجاست.
- چین: خواهان ثبات به‌خاطر امنیت کریدور اقتصادی است و پاکستان را برای کنترل طالبان تحت فشار قرار داده است.
- روسیه: می‌کوشد از طریق فرمت مسکو، موازنه‌ای میان نفوذ غرب و پاکستان برقرار کند.

امروز پاکستان از مرحلهٔ «جنگ نیابتی» عبور کرده و به «اشغال تدریجی جغرافیا» رسیده است. حملات هوایی اخیر نشان‌دهندهٔ عبور از مرز نیابت است.
اسلام‌آباد با استفاده از ضعف داخلی طالبان و خلأ مشروعیت بین‌المللی آنان، در پی ایجاد یک وضعیت نیمه‌استعماری در افغانستان است.

سناریوهای آینده

۱. تشدید مداخله: پاکستان فشار نظامی و استخباراتی را افزایش داده و با حملات هدفمند، نفوذ خود را رسمی می‌سازد.
۲. توافق مصلحتی: طالبان با پذیرش محدودیت‌های جدید، در برابر پاکستان تسلیم می‌شوند.
۳. درگیری نیابتی جدید: هرگونه مقاومت داخلی در افغانستان می‌تواند زمینه‌ساز تقابل مستقیم با بازیگران جدید منطقه شود.

نتیجه‌گیری
پاکستان در مسیر خطرناکی گام گذاشته است. هر نوع بی‌ثباتی در افغانستان دیر یا زود به داخل پاکستان سرریز می‌شود.
طالبان که روزی خود را مدافع استقلال می‌خواندند، امروز به حکومتی بدل شده‌اند که تجاوز خارجی را توجیه و حقیقت را پنهان می‌کند.
افغانستان اکنون بیش از هر زمان دیگر نیازمند آگاهی ملی، همبستگی مدنی و بازتعریف مفهوم استقلال است — استقلالی که نه در شعار، بلکه در ایستادگی در برابر نفوذ، دروغ و اشغال معنا می‌یابد.

Beyond the Durand Line: From Strategic Depth to the Occupation of Geography

The Role of the Taliban in Expanding Pakistan’s Influence in Afghanistan

Introduction

Since its creation in 1947, Pakistan has never viewed Afghanistan as an independent state but rather as a “sphere of influence” and a “strategic depth.” In this perspective, Afghanistan was expected to serve as a shield against India and a bridge for Pakistan’s security interests — not as a partner in regional development and stability.

This perception is rooted in the legacy of colonial policy. When Pakistan emerged from the partition of British India, its newly formed military establishment took control of foreign policy and identified Afghanistan as the first arena for pressure and influence.

From Proxy War to Full Pe*******on

In the 1990s, Pakistan began cultivating the Taliban in religious schools and provided them with military support, implementing its operational plan to control Kabul. The Taliban became Islamabad’s proxy tool to execute the “strategic depth” policy in Afghanistan.

This approach continued even during the international presence in Afghanistan. After the fall of the Taliban regime in 2001, Pakistan maintained the command and logistical networks of militant groups through safe havens in Waziristan and Balochistan.

Over the past two decades, Pakistan’s Inter-Services Intelligence (ISI) directly supported the Taliban in their war against the Afghan Republic. Field evidence proved that the war in Afghanistan was not an internal conflict, but a proxy war directed from Islamabad.

Following the collapse of the Republic in August 2021, the Taliban transitioned from a proxy force to a ruling power. Yet, rather than gaining independence, their dependency on Pakistan only deepened.

Today’s Strikes: Crossing the Boundary of Proxy Warfare

Pakistan’s recent airstrikes on Kandahar and Kabul mark a new phase of direct intervention. The Taliban, attempting to conceal this aggression, described it as a “fuel tanker explosion.” However, independent international reports confirmed that Pakistani fighter jets bombed targets inside Afghan territory.

These attacks revealed that the Taliban are not only incapable of defending against foreign aggression but also willing to conceal the truth to maintain an illusion of authority.

Pakistan’s Geo-Economic and Regional Ambitions

Pakistan’s policy in Afghanistan is not limited to security; it is deeply rooted in economic and geo-economic objectives. Islamabad aims to control Afghanistan’s trade and energy routes, securing exclusive access to Central Asia.

Projects such as the China–Pakistan Economic Corridor (CPEC), the TAPI gas pipeline, and the CASA-1000 energy project are part of this broader strategy.

In Afghanistan’s complex geopolitical landscape, each regional power plays a unique role:
• India: Expanded its political influence through investments in education and infrastructure, which remains Islamabad’s main concern.
• Iran: Seeks limited stability in western Afghanistan but maintains ideological and strategic rivalries with both the Taliban and Pakistan.
• China: Desires stability to safeguard its economic corridor and pressures Pakistan to manage the Taliban.
• Russia: Through the “Moscow Format,” attempts to balance Western and Pakistani influence in the region.

From Proxy to Gradual Occupation

Pakistan has moved beyond proxy warfare and is now pursuing a policy of gradual territorial control. The recent airstrikes signify this shift — from indirect influence to direct intervention.

By exploiting the Taliban’s internal weaknesses and lack of international legitimacy, Islamabad seeks to establish a semi-colonial order in Afghanistan, where Kabul’s decisions are dependent on Pakistan’s approval.

Possible Future Scenarios

1️⃣ Escalation: Pakistan increases military and intelligence pressure, formalizing its influence through targeted operations.
2️⃣ Pragmatic Settlement: The Taliban accept new limitations and surrender further autonomy to Islamabad, resulting in fragile coexistence.
3️⃣ Renewed Proxy Conflict: Any domestic resistance in Afghanistan could ignite new confrontations involving India, Iran, and Russia.

Conclusion

Pakistan is treading a perilous path. Any instability it creates in Afghanistan will inevitably spill back into its own borders. History has proven that no nation achieves stability by destabilizing its neighbor.

The Taliban, once claiming to be defenders of independence, have now become a regime that justifies foreign aggression and conceals the truth.

Afghanistan today, more than ever, needs national awareness, civic unity, and a renewed definition of sovereignty — one that is not confined to slogans, but reflected in the courage to resist domination, deception, and occupation.
——
Ahmad Fayez Azimi
Journalist and Researcher on Afghanistan and South Asia

Beyond the Durand Line: From Strategic Depth to the Occupation of Geography; The Role of the Taliban in Expanding Pakist...
15/10/2025

Beyond the Durand Line: From Strategic Depth to the Occupation of Geography; The Role of the Taliban in Expanding Pakistan’s Influence in Afghanistan

Introduction

Since its creation in 1947, Pakistan has never viewed Afghanistan as an independent state but rather as a “sphere of influence” and a “strategic depth.” In this perspective, Afghanistan was expected to serve as a shield against India and a bridge for Pakistan’s security interests — not as a partner in regional development and stability.

This perception is rooted in the legacy of colonial policy. When Pakistan emerged from the partition of British India, its newly formed military establishment took control of foreign policy and identified Afghanistan as the first arena for pressure and influence.

From Proxy War to Full Pe*******on

In the 1990s, Pakistan began cultivating the Taliban in religious schools and provided them with military support, implementing its operational plan to control Kabul. The Taliban became Islamabad’s proxy tool to execute the “strategic depth” policy in Afghanistan.

This approach continued even during the international presence in Afghanistan. After the fall of the Taliban regime in 2001, Pakistan maintained the command and logistical networks of militant groups through safe havens in Waziristan and Balochistan.

Over the past two decades, Pakistan’s Inter-Services Intelligence (ISI) directly supported the Taliban in their war against the Afghan Republic. Field evidence proved that the war in Afghanistan was not an internal conflict, but a proxy war directed from Islamabad.

Following the collapse of the Republic in August 2021, the Taliban transitioned from a proxy force to a ruling power. Yet, rather than gaining independence, their dependency on Pakistan only deepened.

Today’s Strikes: Crossing the Boundary of Proxy Warfare

Pakistan’s recent airstrikes on Kandahar and Kabul mark a new phase of direct intervention. The Taliban, attempting to conceal this aggression, described it as a “fuel tanker explosion.” However, independent international reports confirmed that Pakistani fighter jets bombed targets inside Afghan territory.

These attacks revealed that the Taliban are not only incapable of defending against foreign aggression but also willing to conceal the truth to maintain an illusion of authority.

Pakistan’s Geo-Economic and Regional Ambitions

Pakistan’s policy in Afghanistan is not limited to security; it is deeply rooted in economic and geo-economic objectives. Islamabad aims to control Afghanistan’s trade and energy routes, securing exclusive access to Central Asia.

Projects such as the China–Pakistan Economic Corridor (CPEC), the TAPI gas pipeline, and the CASA-1000 energy project are part of this broader strategy.

In Afghanistan’s complex geopolitical landscape, each regional power plays a unique role:
• India: Expanded its political influence through investments in education and infrastructure, which remains Islamabad’s main concern.
• Iran: Seeks limited stability in western Afghanistan but maintains ideological and strategic rivalries with both the Taliban and Pakistan.
• China: Desires stability to safeguard its economic corridor and pressures Pakistan to manage the Taliban.
• Russia: Through the “Moscow Format,” attempts to balance Western and Pakistani influence in the region.

From Proxy to Gradual Occupation

Pakistan has moved beyond proxy warfare and is now pursuing a policy of gradual territorial control. The recent airstrikes signify this shift — from indirect influence to direct intervention.

By exploiting the Taliban’s internal weaknesses and lack of international legitimacy, Islamabad seeks to establish a semi-colonial order in Afghanistan, where Kabul’s decisions are dependent on Pakistan’s approval.

Possible Future Scenarios

1️⃣ Escalation: Pakistan increases military and intelligence pressure, formalizing its influence through targeted operations.
2️⃣ Pragmatic Settlement: The Taliban accept new limitations and surrender further autonomy to Islamabad, resulting in fragile coexistence.
3️⃣ Renewed Proxy Conflict: Any domestic resistance in Afghanistan could ignite new confrontations involving India, Iran, and Russia.

Conclusion

Pakistan is treading a perilous path. Any instability it creates in Afghanistan will inevitably spill back into its own borders. History has proven that no nation achieves stability by destabilizing its neighbor.

The Taliban, once claiming to be defenders of independence, have now become a regime that justifies foreign aggression and conceals the truth.

Afghanistan today, more than ever, needs national awareness, civic unity, and a renewed definition of sovereignty — one that is not confined to slogans, but reflected in the courage to resist domination, deception, and occupation.

Ahmad Fayez Azimi
Journalist and Researcher on Afghanistan and South Asia

11/10/2025
11/10/2025

فراتر از دیورند: سیاست دوگانهٔ پاکستان در افغانستان

حملات اخیر هوایی پاکستان بر کابل را نمی‌توان اقدامی صرفاً نظامی دانست. این حملات بخشی از سناریویی حساب‌شده برای قربانی‌نمایی پاکستان در برابر جهان و بازسازی چهره‌ی آن به‌عنوان «کشور قربانی تروریزم» است؛ چهره‌ای که اسلام‌آباد سال‌ها با تبلیغات سیاسی و نفوذ استخباراتی ساخته است.
پاکستان با بمباران اهدافی در کابل و شرق افغانستان چنین وانمود می‌کند که تهدید از خاک افغانستان متوجه آن کشور است؛ اما در واقعیت، بخش بزرگی از گروه‌های شورشی و شبکه‌های تروریستی در خود پاکستان رشد کرده‌اند. طالبان افغان، تحریک طالبان پاکستانی (TTP)، شبکه‌ی حقانی و دیگر گروه‌ها، همه زاده و پرورده‌ی همان سیاست دوگانه‌ای‌اند که اسلام‌آباد از دهه‌ها پیش در پیش گرفته است—سیاستی که هم‌زمان ترور تولید می‌کند و از ترور شکایت دارد.

اسلام‌آباد از آغاز بازگشت طالبان تا امروز، تلاش کرده است نفوذ خود را بر ساختار قدرت در کابل حفظ کند. سازمان استخبارات نظامی پاکستان (ISI) با نفوذ مستقیم بر رهبران طالبان، از طریق فشارهای سیاسی و اقتصادی، تصمیم‌گیری‌های کلان در کابل را تحت کنترل دارد. حملات اخیر هوایی نه اقدامی برای نابودی تروریزم، بلکه نمایشی برای تثبیت نقش پاکستان به‌عنوان کشور قربانی تروریزم است.

اما ریشه‌های این رفتار را باید در تاریخ طولانی تنش میان دو کشور جست‌وجو کرد. از زمان رسم شدن خط دیورند در قرن نوزدهم، روابط کابل و اسلام‌آباد بر پایه‌ی بی‌اعتمادی و رقابت شکل گرفته است. هیچ دولت افغان تاکنون دیورند را به‌عنوان مرز رسمی به رسمیت نشناخته و همین موضوع، ستون اصلی بی‌اعتمادی تاریخی میان دو ملت باقی مانده است.

از زمان تشکیل پاکستان در سال ۱۹۴۷، اسلام‌آباد با بهره‌گیری از شکاف‌های قومی و مذهبی، سیاستی را دنبال کرده است تا از شکل‌گیری یک دولت مقتدر در کابل جلوگیری کند. در دهه‌های بعد، از مجاهدین و سپس طالبان برای حفظ این نفوذ استفاده کرده است. امروز نیز همان سیاست در قالب جدید ادامه دارد: دخالت نظامی، تبلیغات رسانه‌ای و بازی با واژه‌ی «قربانی تروریزم».

پشتون‌ستان؛ میراث یک منازعه‌ی فراموش‌ناشدنی

یکی از ابعاد تاریخی این تنش، سیاست «پشتون‌ستان‌خواهی» است؛ جنبشی که پس از تشکیل پاکستان شکل گرفت و خواهان خودمختاری یا پیوستن پشتون‌های دو سوی دیورند بود. در افغانستانِ دهه‌های گذشته، به‌ویژه در دوران ظاهرشاه و داوودخان، بخشی از نخبگان و جریان‌های سیاسی پشتون از این ایده حمایت کردند و آن را بخشی از هویت ملی دانستند. در مقابل، اسلام‌آباد آن را تهدیدی مستقیم علیه تمامیت ارضی خود قلمداد کرد.

پاکستان با سرکوب جریان‌های پشتون‌ستان‌خواه در داخل خاک خود و استفاده از گروه‌های نیابتی مذهبی، تلاش کرد نفوذ سیاسی کابل را در مناطق مرزی کاهش دهد. در نتیجه، مسئله‌ی پشتون‌ستان از یک مطالبه‌ی قومی به ابزاری برای رقابت و مداخله‌ی سیاسی بدل شد—ابزاری که تا امروز نیز در قالب سیاست‌های مرزی، تبلیغات قومی و فشارهای امنیتی تداوم دارد.

اسلام‌آباد اکنون از نام و هویت پشتون‌ها برای توجیه مداخله در افغانستان استفاده می‌کند، در حالی‌که افغانستان تاریخی از همدلی فرهنگی و انسانی با مردم آن‌سوی دیورند دارد. پشتون‌ستان دیگر نه یک پروژه‌ی ملی است و نه آرمان واقعی پشتون‌ها؛ بلکه به میراثی از بی‌اعتمادی تاریخی و رقابت ژئوپلیتیکی میان کابل و اسلام‌آباد تبدیل شده است.

جمع‌بندی

بررسی تحولات تاریخی و امنیتی نشان می‌دهد که روابط افغانستان و پاکستان همواره در سایه‌ی بی‌اعتمادی و رقابت تعریف شده است. خط دیورند نه‌تنها مرز جغرافیایی، بلکه مرز سیاسی و روانی میان دو ملت بوده است که تاکنون هیچ‌گاه به‌گونه‌ی عادلانه حل نشده است.

از زمان شکل‌گیری پاکستان در ۱۹۴۷، اسلام‌آباد با تکیه بر دکترین «عمق استراتژیک» کوشیده است افغانستان را در مدار نفوذ خود نگه دارد و مانع از شکل‌گیری یک دولت مستقل و مقتدر در کابل شود.

در سطح سیاسی و امنیتی، سیاست دوگانه‌ی پاکستان—حمایت از گروه‌های تروریستی و در عین حال نمایش چهره‌ی قربانی—به یکی از عوامل اصلی بی‌ثباتی منطقه تبدیل شده است. اسلام‌آباد از طریق شبکه‌های استخباراتی، روابط قومی و گروه‌های نیابتی، نفوذ گسترده‌ای در ساختار قدرت افغانستان حفظ کرده است. حملات اخیر بر کابل نیز بخشی از همین بازی استراتژیک برای مشروعیت‌بخشی به نقش پاکستان در قالب «کشور قربانی تروریزم» است.

در بعد تاریخی، مسئله‌ی پشتون‌ستان نیز همچنان به‌عنوان میراثی از اختلافات قومی و سیاسی، به ابزار رقابت و بی‌اعتمادی میان دو کشور تبدیل شده است. این پروژه دیگر آرمان واقعی مردم پشتون نیست، بلکه پوششی برای استمرار نفوذ و مداخله‌ی سیاسی اسلام‌آباد در افغانستان است.

در مجموع، نتیجه‌ی این پژوهش نشان می‌دهد که سیاست سلطه‌گرایانه‌ی پاکستان نه ثبات افغانستان را تضمین کرده و نه امنیت خود آن کشور را. تجربه‌ی تاریخی ثابت می‌کند که هر بی‌ثباتی در افغانستان، به‌طور مستقیم بی‌ثباتی در پاکستان را نیز به‌دنبال دارد. آینده‌ی صلح و امنیت منطقه تنها زمانی ممکن است که اسلام‌آباد از سیاست دوگانه دست بردارد و به‌جای مداخله، مسیر همکاری و احترام متقابل را در پیش گیرد.
احمدفایز عظیمی

Address

Powys

Website

Alerts

Be the first to know and let us send you an email when AZIMI International Academy posts news and promotions. Your email address will not be used for any other purpose, and you can unsubscribe at any time.

Shortcuts

Share