Pooyandeh

Pooyandeh Persisk-Dansk Forening og bogklub Mødested for Persisk talende samt bibliotek med Persisk litteratur.

متاسفانه حکم اعدام امیرعلی میرجعفری امروز سه شنبه ۲۱ آوریل ۲۰۲۶ اجرا شد.به نقل از هرانا. خبرگزاری هرانا – « حکم اعدام ام...
21/04/2026

متاسفانه حکم اعدام امیرعلی میرجعفری امروز سه شنبه ۲۱ آوریل ۲۰۲۶ اجرا شد.
به نقل از هرانا.
خبرگزاری هرانا – « حکم اعدام امیرعلی میرجعفری، از بازداشت‌شدگان اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴، بامداد امروز به اجرا درآمد. وی در مراحل دادرسی به اتهاماتی از جمله «جاسوسی» و «اقدام علیه امنیت ملی»، متهم شده بود.
به گزارش خبرگزاری هرانا به نقل از میزان، امیرعلی میرجعفری پس از تایید حکم اعدام در دیوان عالی کشور، بامداد امروز به چوبه دار آویخته شد.
بر اساس این گزارش، این شهروند پس از بازداشت در جریان اعتراضات دی‌ماه، در روند رسیدگی قضایی به اتهام «اقدام عملیاتی برای رژیم صهیونیستی و دولت‌های متخاصم» و همکاری با آنچه «شبکه‌های وابسته به موساد» عنوان شده، به اعدام محکوم شد.
در این گزارش، وی به عنوان «لیدر یک شبکه» معرفی شده و اتهاماتی از جمله هدایت اقدامات اعتراضی و ارتباط با نهادهای اطلاعاتی خارجی به او نسبت داده شده است. میزان مصادیق اتهامی مطرح‌شده علیه وی، را آتش زدن مسجد جامع قلهک، تخریب اموال عمومی از جمله اتوبوس‌ها و موتورسیکلت‌ها، ایجاد انسداد در معابر با آتش زدن سطل‌های زباله و حمله به نیروهای امنیتی با سلاح سرد عنوان کرده است.
در این گزارش ادعا شده که جلسات دادگاه با حضور متهم و وکیل وی برگزار شده و حکم صادره پس از طی مراحل اداری به تایید دیوان عالی کشور رسیده است.
در این گزارش همچنین ادعا شده که حضور فعال متهم در اعتراضات از طریق «بررسی‌های فنی» و «مستندات تصویری» احراز شده و این موارد به عنوان ادله اثبات اتهامات در پرونده مورد استناد قرار گرفته‌اند. با این حال، جزئیات مستقلی درباره نحوه بررسی این مستندات و امکان راستی‌آزمایی آنها در یک روند دادرسی شفاف در دسترس نیست.
لازم به ذکر است، پس از شروع درگیری‌های نظامی بین آمریکا-اسرائیل و ایران که از ۹ اسفند ۱۴۰۴ آغاز شد، روند اجرای احکام اعدام در ایران وارد مرحله‌ای تازه و نگران‌کننده شده است؛ مرحله‌ای که با تمرکز کامل بر زندانیان دارای اتهامات سیاسی و امنیتی و شتاب‌گیری محسوس در اجرای احکام همراه است.»

کمیته دفاع از زندانیان سیاسی ایران ضمن محکوم کردن جنایتکاران و مزدوران رژیم جمهوری اسلامی ایران، بویژه دستگاه قضایی آن که با هیچ ملاک و معیار جهانی هم‌خوانی ندارد و در شرایط کنونی به دستگاه قصابی مردم ایران تبدیل شده است.
ما خود را در غم خانواده داغدار، دوستان و بستگان و مردم ایران شریک می دانیم، در این روزهای دشوار که مردم ایران درگیر مصیبت های بی شمار یک جنگ ارتجاعی و ضد انقلابی ویرانگرهستند. متاسفانه خبر اعدام فرزندان مبارز خود در زندان ها را نیز باید تحمل کنند. بدون شک روز دادخواهی ملت ایران فرا می رسد. نه می بخشیم ، نه فراموش می کنیم.
ننگ و نفرت ابدی و تاریخی به همهٔ برپا کنندگان و حامیان زندان ، شکنجه و اعدام در ایران.
سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی ایران. زندان ، شکنجه ، اعدام ملغی باید گردد . زندانی سیاسی آزاد باید گردد.

20/04/2026

امروز دوشنبه ۲۰ آوریل ۲۰۲۶ دو عضو سازمان مجاهدین خلق، محمد معصوم شاهی و حامد ولیدی، در ایران اعدام شدند
بار دیگر قوه قضائیه رژیم جنایتکار حاکم بر ایران اعلام کرد ، محمد معصوم شاهی و حامد ولیدی، دو عضو سازمان مجاهدین خلق ایران، اعدام شدند.
در حالی که قوه قضایه به دروغ و با اتهامات جعلی اعلام می کند که« آنها عضو یک شبکه جاسوسی بودند که از طریق فضای مجازی و سفر به اقلیم کردستان عراق با افسران سرویس موساد، ارتباط برقرار کردند و ....»
سازمان مجاهدین خلق می گوید « این دو از اعضای آنها بودند و در اردیبهشت سال گذشته دستگیر شده بودند اما در مهر ماه سال گذشته در رابطه با جنگ ۱۲ روزه به جاسوسی برای اسرائیل متهم شدند.»
سازمان مجاهدین خلق می‌گوید: «حامد ولیدی مهندس عمران ۴۵ ساله و نیما شاهی کارگر فنی ۳۸ ساله در ۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۴ در تهران همراه با خویشاوندانشان دستگیر و تحت بازجویی و شکنجه قرار گرفتند.» خبر دستگیری و شکنجه آنها به مراجع بین المللی نیز اطلاع داده شده بود.
به گفته مای ساتو، گزاشگر ویژه شورای حقوق بشر سازمان ملل متحد در امور ایران، جمهوری اسلامی از «مجازات اعدام به عنوان ابزارى براى سركوب مخالفت هاى سياسی در شرايط جنگى استفاده می‌کند.»
کمیته دفاع از زندانیان سیاسی ایران ضمن محکوم کردن جنایتکاران و مزدوران رژیم جمهوری اسلامی ایران، بویژه دستگاه قضایی آن که با هیچ ملاک و معیار جهانی هم‌خوانی ندارد و در شرایط کنونی به دستگاه قصابی مردم ایران تبدیل شده است.
ما خود را در غم خانواده داغدار، دوستان و بستگان و مردم ایران شریک می دانیم، در این روزهای دشوار که مردم ایران درگیر مصیبت های بی شمار یک جنگ ارتجاعی و ضد انقلابی ویرانگرهستند. متاسفانه خبر اعدام فرزندان مبارز خود در زندان ها را نیز باید تحمل کنند. بدون شک روز دادخواهی ملت ایران فرا می رسد. نه می بخشیم ، نه فراموش می کنیم.
ننگ و نفرت ابدی و تاریخی به همهٔ برپا کنندگان و حامیان زندان ، شکنجه و اعدام در ایران.
سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی ایران. زندان ، شکنجه ، اعدام ملغی باید گردد . زندانی سیاسی آزاد باید گردد.
کمیته دفاع از زندانیان سیاسی ایران در دانمارک. دوشنبه ۲۰ آپریل ۲۰۲۶

ببhttps://www.youtube.com/watch?v=xR2Hwe1JBCU
24/02/2026

ببhttps://www.youtube.com/watch?v=xR2Hwe1JBCU

تلویزیون برابری: گفتگوی آرش کمانگر با مهرآفاق مقیمی، بهروز عارفی و علی آزاددر این میزگرد سعی شده به پرسش های زیر پاسخ داده شود: - ارزیابی از خیزش دی و دلایل ...

بیش از ۶۰ نویسنده و کنشگر ادبیات و هنر کودک و نوجوان از سراسر جهان در همراهی و هم‌گامی با کودکان ایران، کشتار ۱۸ و ۱۹ دی...
20/02/2026

بیش از ۶۰ نویسنده و کنشگر ادبیات و هنر کودک و نوجوان از سراسر جهان در همراهی و هم‌گامی با کودکان ایران، کشتار ۱۸ و ۱۹ دی‌ماه را محکوم کردند.

آنان در بیانیه‌شان با اشاره به بیش از ۲۳۰ نیمکت خالی در دبستان‌ها و دبیرستان‌های ایران نوشته‌اند:«در ایران، نسلی از کودکان و نوجوانان در دل تاریکی قدم برمی‌دارند؛ با دستانی تهی و قلب‌هایی که هنوز طعم ترس و امید را از هم بازنمی‌شناسد. آن‌ها جز حقوق ساده و جهان‌شمول هر انسان چیزی نمی‌طلبند: امنیت، آموزش، رؤیا و فرصت رشد کردن و بزرگ‌شدن. امّا پاسخ شان گلوله است.» آنان تاکید کرده‌اند: «ما باور داریم که زندگی یک کودک و نوجوان، آینده‌ همه‌ جهان است. وقتی کودکی در تهران یا تبریز یا زاهدان فرو می‌افتد، نقشه‌ انسانیت در همه‌جای زمین ترک می‌خورد. در این میان، هیچ فاصله‌ای، هیچ زبانی، هیچ مرزی نمی‌تواند سکوت را تبرئه کند.»

چهره‌های نامداری چون دارن شان (ایرلند)، آن پرو-ووست (بلژیک)، آوی (آمریکا)، دیوید آلموند (انگلیس)، دی وایت (استرالیا)، استلی مِزا (مکزیک)، جین ویلسن هوارث (انگلیس)، جاسپر وونگ سونگ (دانمارک)، لیز هایدر (انگلیس)، ران فلای گنرینگ (آیسلند)، زلیکا هوروات ووکلیا (کرواسی) در کنار همکاران ایرانی خود چون آرمان آرین، ساره ارض پیما، سرور کسمایی، شهریار الوندی، زهره شاهی‌سرایی، نگار استخر، پرنده علائی و... امضا کرده‌اند.

این فعالان هنر و ادبیات کودک و نوجوان با فراخوان هم‌صنفان خود به هم‌راهی نوشته‌اند:

امروز، ما همکاران مان را فرا می‌خوانیم—داستان‌پردازان، شاعران، تصویرگران، مترجمان، کتابداران، نویسندگان، ناشران و مربیان ادبیات کودک و نوجوان از هر گوشهٔ جهان را — که چشم بر این نسل‌کشی دردبار نبندند. ما از نهادهای حقوق بشری، از رسانه‌های آزاد، از انجمن‌های ادبی و از تمام کسانی که پیمان پاسداری از کودکان را بر دوش دارند، می‌خواهیم با صدایی رسا و بی‌لرزش فریاد برکشند تا نام‌های این کودکان و نوجوانان در سرتاسر زبان‌ها جریان یابد.»

13/02/2026

زبان به‌مثابه ابزار سلطه در گفتمان سلطنت طلبان پهلوی :
نوشته: علی آزاد تاریخ ۱۳ فوریه ۲۰۲۶
در سال‌های اخیر، شکل خاصی از خشونت کلامی در بخشی از اپوزیسیون ایرانی خارج کشور از جمله سلطنت طلبان رضا پهلوی، برجسته شده است. در نگاه نخست، این رفتار زبانی ممکن است واکنشی هیجانی، ناشی از خشم یا عصبانیت سیاسی به نظر برسد؛ اما بررسی دقیق‌تر نشان می‌دهد که با پدیده‌ای عمیق‌تر روبه‌رو هستیم: زبان به‌عنوان ابزار سلطه. زیرا فحاشی و تحقیر در این گفتمان جایگزین استدلال شده است. هدف دیگر اقناع مخاطب یا گفت‌وگوی سیاسی نیست، بلکه مرعوب‌سازی، ساکت‌کردن و بی‌اعتبارسازی مخالفان است. زبان در اینجا نه وسیله‌ی ارتباط، و دیالوگ بلکه ابزار اعمال قدرت نمادین است.
دوم، این نوع زبان ریشه در میراث اقتدارگرایی استبداد پادشاهی در ایران دارد. گفتمان سیاسی رضا پهلوی و خانواده او آخرین میراث‌ این سنت است، چه در دوران حاکمیت پنچاه ساله خاندان پهلوی و چه در بازتولید کاریکاتوری امروزی آن همچنان بر رابطه‌ای نرینگی پدرسالارانه رعیت منشانه گذشته استوار است.
در این فرهنگ و سنت منتقد یا مخالف نه به‌عنوان شهروند و حقوق برابر، بلکه نخست به عنوان رعیت نمک نشناس و به‌مثابه مزاحم نظم پدرانه، خائن یا ناآگاه تصویر می‌شود. به همین دلیل، حتی در مقام اپوزیسیون، زبان قدرت ازدست‌رفته با همان منطق تحقیرآمیز بازتولید می‌شود.
سوم، توسل به خشونت کلامی نشانه‌ی ناتوانی در تولید هژمونی فکری است. مطابق تحلیل گرامشی، جریانی که قادر به جلب رضایت و رهبری فکری جامعه نباشد، و فرسنگ ها با مطالبه شهروندان فاصله دارد ناچار است به زور نمادین روی ‌آورند. فحاشی، اگرچه ظاهری پرقدرت دارد، در واقع پوششی است بر ضعف نظری و فقدان مشروعیت اجتماعی.
چهارم، بدمنطقی و مغلطه در این گفتمان تصادفی نیست. منطق گفت‌وگو مستلزم برابری طرفین است، اما سلطه بر نابرابری استوار است. از این‌رو، ساده‌سازی افراطی، برچسب‌زنی، فریاد و توهین، جای استدلال عقلانی را می‌گیرد. این بدمنطقی آگاهانه، ابزار حفظ فاصله‌ی قدرت است.
پنجم، پیامد این زبان فراتر از فضای مجازی پر سر وصدا است. هدف نهایی از خشونت کلامی، آن هم بشکل لُمپنی خشونت را عادی می‌کند، مرزهای اخلاق سیاسی را غیر اخلاقی می کند و آن فرسایش می‌دهد زیرا در پس این بی‌اخلاقی زمینه‌ی پذیرش سرکوب شدیدتر از نوع بیسجی مسلک را فراهم می‌سازد. هر جریانی که با زبان حذف و تحقیر سخن بگوید، در صورت دستیابی به قدرت، همان زبان را به ابزار حکومت بدل خواهد کرد. نمونه تجربه خونبار جمهوری اسلامی در مقابل چشمان ما عریان است.
به این معنا، نقد خشونت کلامی صرفاً نقد یک رفتار ناپسند نیست؛ بلکه نقد پیش‌فرض‌های اقتدارگرایانه‌ای است که خود را در زبان عیان می‌کنند. زبان به‌عنوان ابزار سلطه آن هم خشونت بار بغایت عقب مانده و مردسالانه و جنسی و خشونت گرا و قلدرمنشانه است.
از نظر اجتماعی طرفداران این گروه ها چه کسانی هستند؟
اصولاً آنها نه حوصله و بحث و گفتگو دارند نه اهل مطالعه و بحث منطقی هستند. تا چند سال قبل کاری به سیاست هم نداشتند.رفت و آمدشان به ایران بر قرار بود. اکثریت آنها در شهر های پر جمعیت مهاجر نشین ایرانی یک جامعه موازی ایران را شکل دادند. هم مسجد و مراسم سینه زنی و زنچیر زنی به سبک ایران را برگزار می کردند، هم نوروز و یلدا و سیزده بدر را چشن می گرفتند. هم مسجد و دعا را داشتند، هم کافه و بار ، مشروب، کنسرت خواننده های قدیمی ایرانی شرکت می کردند.
بخشی از آنها تحت تاثیر هویت طلبی جریان راست افراطی جامعه میزبان و رفتار تحقیر امیز و نابرابری و عدم همپیوستگی و اینتگراسیون موفق در جامعه میزبان و از سوی دیگر برخورد دوگانه و نا برابر حقوق شهروندی در کنار تحقیر و توهین روزمره آن‌ها را به سمت اقدام واکنشی متقابل واداشت. همانگونه که بخشی از جامعه اسلامی اروپا و آمریکا به سمت هویت یابی اسلامی و بنیاد گرایانه سمت و سو گرفتند. بخش مهمی از ایرانیان به سمت بنیاد گرایی شبهه ناسیونالیستی و افسانه تاریخی و نژادی و امپراتوری های نمادین ۲۵۰۰ سال قبل سوق پیدا کردند. طبیعتا در حاشیه جامعه موازی فرصت طلبان در کمین جذب کردن و سازماندهی و سوء استفاده از نارضایتی هستند. نمونه مذهبی افراطی سنی آن دولت اسلامی داعش و نمونه افراطی شیعه حزب الله و نمونه نرم‌تر ترکیه طرفداران خلیفه گری حزب التحریر و..... هستند.
منطق استدلال این جماعت چیست؟‌ فحش‌های رکیک و تحقیرهای تکراری و به هم زدن تظاهرات و مراسم ه
این زبان نه عصبانیت لحظه‌ای و اتفاقی و نا خود آگاه و ... است. بلکه این زبان ابزار تسلط بر دیگران و نمایش قدرت است. به شکل سازمان‌یافته و ارگانیک از نهادهای بالادست سازماندهی و دیکته می شود.
۲. ریشه های تاریخی این سبک اقتدارگرایی چیست؟
سابقه تاریخی استفاده از لمپن ها و لات جال میدانی ها در فضای سیاسی ایران حداقل از دوره مشروطه در دوره قاچار تا هم اکنون در جمهوری اسلامی و سامانه پهلوی تداوم دارد. لات ها همواره ابزار سرکوب و عمال شاه و شیخ بودند. و در رکاب شاه یا شیخ علیه مردم به ویژه روشنفکران و دگر اندیشان و فعالین صنفی کارگری دست به اقدامات جنایتکارانه و ترور و حشت زدند.
از نظر روانی نیز بسیاری پریشان و بیمار هستند. لقب هایی رایج که پسوند نام های آنهاست مثل بی مخ ُ دیونه، زنجیری ، خله ، تیغی ، ساتوری، و گرزی، خرا باتی و .... می باشد.
برخی از محققین در این رابطه تحقیق کردند از جمله دکتر مسعود نقره کار همچنین کتاب خاطرات شعبان جعفری به زبان خودش در دوره پهلوی، قبل و بعد از کودتای ۱۳۳۲ شمسی خاطرات از حاج طیب تاجبخش که بعد ها به سمت روحانیون و خمینی متمایل شد و از طرف شاه اعدام شد. از زبان شعبان جعفری و محسن رفیق دوست و حاج عراقی و... منتشر شد
همچنین احمد کسروی تاریخ نگار مشروطه در باره نقش لات ها مشلوت در انقلاب مشروطه صحنه های فجیع جنایت آنهارا در ملاء عام شرح می دهد. خاطرات محسن رفیق دوست و حاج عراقی در باره حاج طیب و ... همچنین نسل جدیدی که در حکومت اسلامی پروش یافته اند . بیشتر با عنوان لباس شخصی‌ها نام می برند .
مثال تاریخی، شعبان بی‌مخ و دسته‌های او در نزد درباریان شاه ، و نقش آن‌ها در سرکوب قیام‌ها و اعتراضات قبل و بعد از کودتای ۱۳۳۲ علیه نهضت ملی شدن نفت ایران و بازگشت شاه به سلطنت است. این حوادث نجات شاه و سلطنت بخشی از خاطره تاریخی و نوستالوژی حماسی این طیف می باشد.
نتیجه: سلطنت‌طلبان به ویژه سامانه پهلوی امروز، به خوبی از ویژگی‌های رفتاری، روانشناسی و قدرت تخریب این گروه‌ها آگاهند و زبان و خشونت کلامی آن‌ها را هدفمند به کار می‌گیرند.
۳ : ناتوانی در هژمونی فکری :این گروه، توانایی تولید فکر و اندیشه مستقل ندارد.
به دلیل اینکه تربیت و تجربه زندگی‌شان بر پایه اطاعت از قدرت قلدوری و اعمال خشونت بوده است، نه تحلیل و استدلال. در نتیجه کاربرد زبان سالم برای اقناع، تبدیل تحقیر، توهین و تهدید می‌شود تا بتواند جایگاه خود را در سلسله‌مراتب قدرت ولو پوشالی و تخیلی حفظ کنند.
۴ : بدمنطقی آگاهانه : بدمنطقی این افراد نه ناشی از نادانی ساده نگری، بلکه از این زبان ابزاری آگاهانه به‌عنوان برای سلطه به کار گرفته می‌شود. برای مثال آنها در شبکه‌های اجتماعی یا درمیان تظاهرات ها با فریاد جاوید شاه و فحاشی به مخالفان یا دوستان سابق و هر انکه در صف آن‌ها نیست یا حتی فاصله یا ذاویه دارند از طریق پر خاشگری فحش و فریاد بگو جاوید شاه ، پهلوی برمی گرده و ... می خواهند القای ترس کنند. آما برای خودشان ، احساس قدرت، انسجام گروهی و هویت پیدا می‌کنند. برای مخاطب اضطراب، سکوت، فرسایش روانی و تحقیر اجتماعی ایجاد می‌شود.
برخی از عوامل اجتماعی مهاجرت نیز در جذب بخش بزرگی از هواداران این جریان تاثیر گذار است .
بسیاری از آنها در حاشیه‌ جامعه میزبان زندگی می کنند؛ کسانی که در مهاجرت نقش و جایگاه اجتماعی فعالی ندارند. یا در انزوا زندگی می کنند و تجربه فعالیت جمعی و اجتماعی و سیاسی ندارند. اما با سلطنت‌طلبی و خشونت کلامی خود را شخصیت مهم و مؤثر و قدرتمند احساس می کنند. و برای آینده خود رویایی سربازان گاردِ جاویدان یا زندان بان زندان اوین یا قاضی و شکنجه گر فردا ، یا حداقل لباس شخصی فردای جمهوری اسلامی بلاخره در بازگشت سلطنت پهلوی سهمی داشتند و طبیعاً از نعمت آن هم سهمی می‌گیرند.
در میان بخشی از جریان سلطنت‌طلب، مخصوصاً در خارج کشور، رفتار زبانی و خشونت کلامی یک ابزار قدرت و سلطه است، نه صرفاً عصبانیت یا واکنش لحظه‌ای. این زبان شامل فحاشی، توهین و تحقیر دیگران است. هدف اصلی آن مرعوب کردن مخالفان و نمایش قدرت و ایجاد انسجام گروهی است.
این رفتار ریشه در تاریخ و اقتدارگرایی پهلوی دارد. در گذشته، گروه‌هایی مثل شعبان بی‌مخ و دسته‌های لات‌ها نقش مهمی در حفظ نظم و سرکوب مخالفان داشتند. و از سوی دربار مقام و قدرت گرفتند. سلطنت‌طلبان امروز از تجربه تاریخی این گروه‌ها استفاده می‌کنند و می‌دانند که چه نوع زبان و خشونتی بیشترین اثر را روی مخاطب دارد.
بخش قابل توجه این افراد اهل مطالعه و تفکر مستقل نیستند. بسیاری از آن‌ها در حاشیه جامعه زندگی می‌کنند، مهاجر یا شهروند درجه دوم هستند و از سرزمین خود رانده شده‌اند. برای این گروه ها، خشونت کلامی و توهین، راهی برای بازسازی حس قدرت و هویت اجتماعی و ملی است.
بدمنطقی و مغلطه نیز ابزار آگاهانه‌ای است. این افراد به جای بحث و استدلال، با فحاشی و توهین جایگاه خود را نشان می‌دهند. در شبکه‌های اجتماعی یا در میان تظاهرات ها و اعتراضات مخالفان رژیم دیکتاتوری خمینی و شاه در خارج کشور با فریاد « جاوید شاه» و « مرگ بر سه مفسد، ملا ، چپی ، مجاهد » همراه با فحاشی رکیک سعی در القای ترس، نفرت جایگزین منطق و گفتگو می‌شود.
پیامد این زبان برای مخاطب، اضطراب، سکوت و فرسایش روانی است. برای گوینده، حس قدرت و انسجام گروهی ایجاد می‌کند. پایه اجتماعی هواداران این جریان غالباً طبقه حاشیه‌ای و لمپن جامعه است؛ کسانی که در ایران و حالا در مهاجرت جایگاه اجتماعی مناسبی ندارند، اما با خشونت کلامی و سلطنت‌طلبی خود را مهم و مؤثر می‌بینند. رژیم‌های مختلف از جمله جمهوری اسلامی و فاشیسم و نازیسم نیز از همین ویژگی‌ها استفاده کردند. گاه با احساسات مذهبی شدید گاه با ناسیونالیست افراطی با این ابزار های ایدئولوژیک تحریک می‌کنند.
به همین دلیل شعارهای بی محتوا مانند
« جاوید شاه»؛ زبانِ توخالیِ قدرت است زیرا از نظر سیاسی
هیچ محتوای واقعی ندارد اگر شاهی وجود داشت ولو در تبعید مفهومی داشت به هر حال در حال حاظر پادشاه وجود ندارد. پس کارکردش چیست؟ آیینی مذهبی مثل آمامی در غیبت یا منتظر در ته چاه جمکران و ناجی شفابخش هواریون سینه چاک. یا فراتر از این تکرار یک نام برای احضار «قدرت ازدست‌رفته؟
در این زبان سلطه، وقتی واقعیت غایب است، نام جای واقعیت را می‌گیرد.
وقتی سیاست تهی می‌شود، شعار به ذکر دعا تبدیل می‌شود؛ تکرار نام شاه، جای اندیشه و برنامه را می‌گیرد.این شبیه شعارهای مذهبی است: ذکر، امام و ناجی امت جاهل و خلسه رفتن و بی هوش شدن حواریون و پیروان یک سکت سیاسی مذهبی دلداده به آقای و سرور و شاه خود نه به دنبال استدلال سیاسی است و نه دغدغه دمکراسی و آزادی آن هم در شرایطی که یک ملت در حال انقلاب برای مطالبات دمکراتیک و آزادی خواهانه و برابری طلبانه خود سالها مبارزه می کند و عزیزترین و شریف‌ترین و شجاع ترین فرزندان خود را فدای آن کرده است .
تمرگ بر سه مفسد: ملا، چپی، مجاهد
۳. حمله به اقوام؛ ملی‌گراییِ از ترس برابری خواهی و حقوق شهروندی ‌
اتهام دائمی:کرد، بلوچ، عرب، آذری ، و.... تجزیه‌طلب. این منطق ترس از این از کجا می‌آید؟ترس از تجزیه؟ یا از ترسِ از دست دادن مرکز قدرت و نفی ستم های نابرابر سیاسی اقصادی و فرهنگی و حقوق برابر شهروندی در مقابل ستمگری و ناتوانی در پذیرفتن جامعه‌ی متکثر .
در زبان سلطه تفاوتهای تهدید به حساب می‌آیند. نه فرصت مثبت در نتیجه با لشکر کشی و ستم گری جامعه بشری متکثر را به مرغداری صنعتی بدل می‌کنند که تحت شرایط فیزیکی و از قبل تعیین شده هزاران و میلیونها جوجه یک شکل و یک رنگ و یک اندازه متولد می شود. این جامعه آرمانی آنهاست، البته اگر همه از تخم و نژاد فارس، آن هم تهرانی باشند. مورد تایید سلامت ژنتیکی می شود.
همیشه حق را به «مرکز» می‌دهد، نه به مردم سایر مناطق حاشیه ایران این سنت و میراث مستقیم دولت ، ملتِ اقتدارگراست.کسی که وحدت را فقط با سرکوب می‌فهمد، به‌محض قدرت گرفتن، سرکوب را ادامه خواهد داد.
۴. فحش‌های ناموسی و جنسی؛ سیاستِ مردسالار
فحش‌های رایج: ناموسی، جنسی، زن‌ستیزانه، تحقیر آمیز این‌ها تصادفی نیستند.
این زبان سلطه: از بدن زن برای تحقیر مرد استفاده می‌کند چون زن را «ملک»،و «ناموس» و ابزار تحقیر می‌بیند. سیاست را به میدان سلطه‌ی مردانه تبدیل می‌کند. سلطنت را به پادشاهی جنس نرینه پیوند می زند. نمادش نیز شیر نر است. اگر ماده باشد به یال و کوپال مردانه بر می خود. شیر اگر شیر باشد حتما مردانه آن مد نظر است. اگر شمشیر نداشته باشد لابد گربه است. اقتدار یعنی همین.
در نتیجه جریانی که با فحش ناموسی حرف می‌زند، اگر به قدرت برسد، با بدن و زندگی مردم هم همان‌طور رفتار می‌کند.
اگر قدرت بگیرند چه می شوند؟ اگر بخت و اقبال یاری کنند و متحدین کنفرانس کوادلوپ سال ۱۳۵۷ فلش بک بزنند، و زمان برعکس شود و بازی گران سیاسی زنده شوند یا در همان قد و قامت جدید مجدداً احضار شوند. جامعه آرمانی طیف سامانه پهلوی همان دیکتاتوری پدر و پدر بزرگ است که به رضا پهلوی می رسد. چه در قامت شاه باشد یا در قامت رئیس جمهور مادام عمر برای سکاندار این کشتی برای باز گشت در تونل زمان ، نه رو به آینده و دمکراسی و آزادی و برابری و حقوق شهروند برابر . بلکه دنده عقب تا نکجا آباد . تا ۲۵۰۰ سال یا بیشتر به عقب در هر صورت نقش زبان به عنوان ابزار سلطه دو چندان خواهد شد.
بازتولید سلسله‌مراتب
قدرت ، گاه زبان باعث می‌شود مرزها و نقش‌ها واضح و غیرقابل تردید باشند. مثال زندان های دو رژیم شاه و حکومت اسلامی مثال ملموسی است.
در زندان، نگهبان‌ها با زبان رسمی، تهدیدآمیز و گاه تحقیرآمیز صحبت می‌کنند. زندانیان مجبورند تبعیت کنند، حتی بدون خشونت فیزیکی مستقیم . در ارتش، فرمانده با لحن قاطع و دستوری نظم مورد نظر سلسله‌مراتب را بازتولید می‌کند. سلطنت طلبان با شعارها و الفاظ رکیک و جنسی و تحمیل شعار جاوید شاه و... علیه مخالفان اهداف اقتدار گرایانه خود را فریاد می زنند. همانگونه که طرفداران خمینی با شعار های «دشمن شکن» حزب فقط حزب الله ـ رهبر فقط روح الله .سلطه شوم خود را تحمیل کردند.
به بیان دیدگاه جامعه شناس بوردیو در باره سلطه زبان می توان چنین جمعبندی کرد.
«زبان و بازتولید سلطه فرهنگی» :از منظر بوردیو، این زبان‌ها جزئی از سرمایهٔ نمادین این نهاد ها هستند. زبان سرکوبگر و قاطع، فقط دستور نمی‌دهد، بلکه جایگاه افراد در سلسله‌مراتب قدرت را تثبیت می‌کند. و پذیرش آن را نیز طبیعی جلوه می‌دهد.
در نتیجه در نهادهای اقتدارگرا، زبان، ابزار نرم کنترل و سرکوب است:
۱ـ ایجاد ترس و انقیاد. ۲ ـ بازتولید سلسله‌مراتب و جایگاه‌ها .۳ ـ تثبیت قدرت نمادین بدون نیاز به خشونت فیزیکی آنچنانی ..( البته در این مورد سلطنت‌طلبان خشونت فیزیکی چاشنی سلطه استبدادی شرقی و سرمایه فرهنگی است دیکتاتوری است)

04/02/2026

هنوز به یاد خونه همه دلامون خونه
هرگز باور نداشتیم دنیا اینجور بمونه
سال سال این چند سال
امسال پارسال پیارسال
هر سال میگیم دریغ از پارسال .... بیژن سمندر

هادی خرسندی یکی بود ....
04/02/2026

هادی خرسندی یکی بود ....

Enjoy the videos and music you love, upload original content, and share it all with friends, family, and the world on YouTube.

هەنگاو؛ شنبە ٢٧ دی ١٤٠٤امیر محمد ارباب‌پوری و ملینا اسدی، دو کودک کورد، سام افشاری، ابوالفضل حیدری‌موصلو، دو کودک تُرک، ...
23/01/2026

هەنگاو؛ شنبە ٢٧ دی ١٤٠٤

امیر محمد ارباب‌پوری و ملینا اسدی، دو کودک کورد، سام افشاری، ابوالفضل حیدری‌موصلو، دو کودک تُرک، محمد قاسم‌روستا، محراب گلستانی و امیر سالار بهمنی‌نژاد، در جریان اعتراضات مردمی در شهرهای مرودشت، امام‌شهر و قیروکارزین از توابع استان فارس، کرمانشاه (کرماشان)، اصفهان و کرج با شلیک مستقیم گلوله جنگی توسط نیروهای حکومتی جمهوری اسلامی ایران کشته شدند.

بر اساس گزارش رسیده به سازمان حقوق بشری هه‌نگاو، شامگاه جمعه ١٩ دی ماه ١٤٠٤ (٩ ژانویه ٢٠٢٦)، محراب گلستانی، دانش‌آموز ١٧ سالە اهل کرمان و ساکن اصفهان در جریان اعتراضات مردمی در این شهر، با شلیک مستقیم نیروهای حکومتی جان باخت. او دانش‌آموز مدرسه تیزهوشان بود و قرار بود در سال جاری در آزمون سراسری (کنکور) شرکت کند.

به‌گفته منابع مطلع، پیکر این کودک پس از شش روز به خانواده‌اش تحویل داده شد و روز پنج‌شنبه ۲۵ دی‌ماه، در حالی به خاک سپرده شد که به‌دلیل فشار و ممانعت نهادهای امنیتی، خانواده از برگزاری هرگونه مراسم خاکسپاری محروم بودەاند.

همچنین و در همین روز امیر سالار بهمنی‌نژاد ١٦ سالە و اهل اصفهان در جریان اعتراضات مردمی در محوطه بیرونی ایستگاه مترو خیابان جابر انصاری این شهر، از ناحیه قلب مورد اصابت گلوله جنگی نیروهای حکومتی قرار گرفتە و پس از انتقال بە بیمارستان "دکتر غرصی" اصفهان بر اثر شدت جراحات جان باخت.

پیکر این کودک پس از یک هفتە بە خانوادەاش تحویل دادە شدە و مانند هزاران پیکر جانباختە دیگر بدون برگزاری هیچ گونە مراسمی بە خاک سپردە شدە است.

از سوی دیگر، روز پنجشنبە ١٨ دی ماه، سام افشاری، ۱۷ ساله، دانش‌آموز رشته کامپیوتر و قهرمان شنای استانی، اهل زنجان و ساکن کرج، در جریان اعتراضات مردمی در منطقه عظیمیه کرج، از فاصله نزدیک توسط نیروهای حکومتی سرکوبگر با شلیک گلوله جنگی و اصابت به پشت سر بە شدت زخمی شدە و پس از انتقال به بیمارستان، جان خود را از دست داد.

پرویز افشاری، پدر این دانش‌آموز، در گفتگو با هەنگاو ضمن تأیید خبر کشته شدن فرزندش اعلام کرد که پیکر او در قبال ۱۸۰ میلیون تومان، تحت عنوان «هزینه تیر»، به خانواده تحویل داده شدە و خانواده تهدید شده‌اند که جانباختن فرزندشان را رسانه‌ای نکنند و هیچ مراسمی برای فرزندشان برگزار نکنند.

پرویز افشاری کە ساکن شهر زونتهوفن در ایالت بایرن آلمان هستند در حالی کە به دلیل وخامت حال روحی در بیمارستان بستری است، افزود که تنها یک هفته از تولد ۱۷ سالگی فرزندش گذشته بود. وی در رشته آی‌تی تحصیل می‌کرد، مدرک سطح B1 زبان آلمانی را داشت و قرار بود یک سال دیگر پس از دریافت مدرک دیپلم، برای ادامه تحصیل به آلمان بیاید.

همچنین ابوالفضل حیدری موصلو، ۱۷ ساله و اهل شهرستان قیروکارزین، در جریان اعتراضات مردمی در یکی از خیابان‌های این شهر جان خود را از دست داد.

هه‌نگاو مطلع شده است، همزمان با تجمع مردم در خیابان‌های این شهر نیروهای حکومتی مستقر در پشت بام پاساژهای اطرا با پرتاب گاز اشک‌آور، به سمت معترضان شلیک کردند شمار زیادی از شهروندان بر اثر اصابت گلوله و ساچمه مجروح شده‌اند.

در همین روز ملینا اسدی، کودک ۳ ساله اهل کرمانشاه، در بلوار طاق‌بستان این شهر بر اثر شلیک مستقیم نیروهای حکومتی و اصابت گلوله جنگی به سر و بدن، جان خود را از دست داد. بلافاصله رسانه‌های حکومتی و وابسته به نهادهای امنیتی با سناریوسازی تکراری، کشته شدن این کودک را به معترضان نسبت دادند و با اعمال فشار بر خانواده، آنان را وادار کردند تا جلوی دوربین‌های حکومتی این سناریو را تأیید کنند.

امیرمحمد اربابپوری ١٧ ساله و اهل روستای بریوه سفلی از توابع هرسین نیز در همین روز در جریان اعتراضات مردمی شهرک معلم کرمانشاه با شلیک مستقیم مأموران حکومتی ایران کشته شد.

به گفته منابع مطلع، نهادهای حکومتی، همانند بسیاری از خانواده‌های دیگر، از خانواده این کودک خواسته بودند اعلام کنند فرزندشان توسط معترضان کشته شده است، اما خانواده این ادعا را قبول نکردند. پیکر کودک نهایتاً در قبال ۷۰۰ میلیون تومان تحویل داده شد و روز ۲۰ دی در روستای زادگاهش به خاک سپرده شد.

محمد قاسم‌روستا، کودک ۱۴ ساله و اهل مرودشت، نیز در روز جمعه ۱۲ دی‌ماه توسط نیروهای حکومتی در این شهر کشته شد. پیکر وی چند روز پس از آن، همراه با پیکر منصور مختاری، دیگر جان‌باخته این شهر، بدون برگزاری هیچ مراسم رسمی و تحت فشار امنیتی، به خاک سپرده شد.

با استناد به ثبت شده در مرکز آمار و اسناد سازمان حقوق بشری هه‌نگاو، با احتساب موارد اخیر، شمار کودکان جان‌باخته در جریان این اعتراضات به دست‌کم ۲۱ نفر افزایش یافته است؛ هه‌نگاو پیش‌تر کشته شدن ١٤ کودک دیگر را گزارش کرده بود.

جمعیت زیادی امروز  عصر دوشنبه  ۱۹ ژانویه ۲۰۲۶ با فراخوان امنستی   در همبستگی با مبارزات مردم ایران با روشن کردن مشعل در ...
19/01/2026

جمعیت زیادی امروز عصر دوشنبه ۱۹ ژانویه ۲۰۲۶ با فراخوان امنستی در همبستگی با مبارزات مردم ایران با روشن کردن مشعل در میدان شهرداری کپنهاک گرد آمدن . برنامه بسیار خوب سازماندهی شد در ابتدا خوب پیش رفت. سخنرانان ضمن محکوم کردن جنایت های رژیم اسلامی ایران و سرکوب وحشیانه اخیر در ایران و همچنین وضعیت دشوار مردم خاورمیانه از جمله قتل مردم بیگناه و نسل کشی اسرائیل در غزه سوریه و .... را محکوم کردند .
در میان انبوه جمعیت از ملیت‌های مختلف تعدادی از حزب اللهی و شاه الهی ایرانی با پارازیت های گاه و بی گاه جاوید شاه مانع بر گزاری مراسم شدند. علی رغم خواهش و تذکر بر گزار کنندگان برنامه، آنها همچنان به ماموریت از پیش سازمان داده شده برای بهم زدن گردهایی تلاش کردند . سرانجام نیز اجازه ندادند که برنامه به روال طبیعی خود خاتمه یابد.
این اولین بار در تاریخ مراسم این چنینی در دانمارک است که مشتی لمپن و فاشیست مانع بر گزاری مراسم امنستی می شوند. این روش حزب االهی ابتدا در مقابله با تظاهراتهای گروه های ایرانی پیش گرفتند. اکنون به برنامه های نهاد های غیر ایرانی و حقوق بشری نیزحمله می کنند. این زنگ خطری است نخست برای آن دسته از افرادی که شعور اجتماعی و سیاسی آنها قد می دهد و می دانند برای بر گزاری چنین برنامه هایی چقدر زحمت و مخارج و کار صرف شده است ، همچنین اهمیت چنین برنامه هایی برای کمک به مردم ایران و کشور برگزار کننده روشن و احترام بر انگیز است .
وقت آن است که صف خود را با این دستجات شعبان بی مخ جدا کنید . و به این دشمنان تاریخی حقوق بشر اجازه ندهید به حقوق جمعی و فردی شهروندان در یک کشور دموکراتیک حمله کنند . صف خود را جدا کنید و از شخصیت و اعتبار خود بیشتر از این هزینه نکنید. این دیگر نمونه «مشت نیست بلکه از خروار » نیز گذشته است.

05/01/2026

Adresse

Korsgade 19
Copenhagen
2200

Telefon

+4577995794

Internet side

Underretninger

Vær den første til at vide, og lad os sende dig en email, når Pooyandeh sender nyheder og tilbud. Din e-mail-adresse vil ikke blive brugt til andre formål, og du kan til enhver tid afmelde dig.

Del