Nostalgia- نوستالژی

Appeler Itinéraire Site Web

Nostalgia- نوستالژی Informations de contact, plan et itinéraire, formulaire de contact, heures d'ouverture, services, évaluations, photos, vidéos et annonces de Nostalgia- نوستالژی, Organisation à but non lucratif, H1B, Montreal, QC.

نوستالژی(Nostalgia): یک احساس غم‌انگیز همراه با شادی به اشیا، اشخاص و موقعیت‌های گذشته است. آرزومندی عاطفی و احساس گرمی نسبت به موقعیتی در گذشته که از جنبه‌های اصلی آن دلتنگی شدید برای زادگاه است.

10/18/2026

حاجی کامران، کمدین مشهور دهه ۷٠ و ۸٠ میلادی

10/15/2026

یک دختر یتیم الجزایری، چند روز قبل از مراسم عروسی‌اش، درخواست کمک کرده بود. او فقط دو عدد مرغ خواسته بود؛ اما وقتی ویدیوی او در شبکه‌های اجتماعی ویرال شد، هزاران تن برایش، لباس، لوازم خانه و حتا طلا تحفه آوردند.
#انسانیت
#همدلی

10/14/2026
🌹 سیب ولسوالی شیخ‌علی، ولایت پروان 📷Angoor
10/14/2026

🌹 سیب ولسوالی شیخ‌علی، ولایت پروان
📷Angoor

کابل، باغ بالا❤📷 OUR AFGHANISTAN
10/09/2026

کابل، باغ بالا❤
📷 OUR AFGHANISTAN

.ولسوالی شیخ‌علی و سرخ پارسا، ولایت پروان، دهه ۹٠ میلادیعکاس: سخی پیوند
09/22/2026

.ولسوالی شیخ‌علی و سرخ پارسا، ولایت پروان، دهه ۹٠ میلادی

عکاس: سخی پیوند

بامیان، دهه ۱۹۹٠ م عکاس: سخی پیوند
09/22/2026

بامیان، دهه ۱۹۹٠ م

عکاس: سخی پیوند

حکایتروزی به مردی ناشنوا خبر دادند که همسایه‌اش بیمار شده است. مرد ناشنوا با خود گفت: «من که گوشم نمی‌شنود؛ اگر نزد بیما...
09/18/2026

حکایت

روزی به مردی ناشنوا خبر دادند که همسایه‌اش بیمار شده است. مرد ناشنوا با خود گفت: «من که گوشم نمی‌شنود؛ اگر نزد بیمار بروم، چگونه بفهمم چه می‌گوید؟ تازه، او هم به سبب بیماری صدایش ضعیف شده است. اما عیادت همسایه لازم است و باید بروم.»

بعد فکری به ذهنش رسید. گفت: «وقتی نزد بیمار بنشینم، به حرکت لب‌هایش نگاه می‌کنم و از روی آنچه می‌گوید، حدس می‌زنم پاسخ او چیست. سپس جواب مناسبی به او می‌دهم.»

او پیشاپیش گفت‌وگوی خود را در ذهنش ساخت:
نخست از بیمار می‌پرسم:«حالت چطور است؟»
حتماً خواهد گفت: «خوبم، بهترم.»
من هم می‌گویم: «خدا را شکر.»
بعد می‌پرسم: «چه خورده‌ای؟»
حتماً خواهد گفت: «شربتی، ماش یا غذایی سبک.»
من هم می‌گویم:«نوش جانت، عافیت باشد.»
بعد می‌پرسم:«پزشکت کیست؟»
او حتماً نام یک پزشک را می‌برد.
من هم می‌گویم:«چه پزشک مبارکی است! ما هم او را آزموده‌ایم؛ هر جا برود، بیماران از او شفا می‌گیرند.»
با همین تصور، مرد ناشنوا نزد همسایه بیمار رفت.
کنار بستر او نشست و گفت:
ناشنوا: «حالت چطور است؟»
بیمار:«مُردم! از این بیماری و درد به جان آمده‌ام.»
اما مرد ناشنوا صدای او را نشنید و مطابق پیش‌بینی خودش پاسخ داد: «خدا را شکر!»
بیمار از این پاسخ حیرت کرد و با خود گفت: «این دیگر چطور آدمی است؟ من می‌گویم از درد می‌میرم، او می‌گوید خدا را شکر!»

ناشنوا که هنوز تصور می‌کرد گفت‌وگو دقیقاً همان‌طور پیش می‌رود که در ذهنش طراحی کرده، پرسید: «چه خورده‌ای؟»
بیمار، از روی خشم و ناراحتی گفت: «زهر!»
اما ناشنوا باز هم پاسخ مورد انتظار خودش را داد:«نوش جانت! عافیت باشد.»
بیمار دیگر بیشتر عصبانی شد و با خود گفت: «این مرد واقعاً دشمن من است! من از شدت بیماری می‌گویم زهر خورده‌ام، او برایم آرزوی نوش جان می‌کند!»

سپس مرد ناشنوا پرسید: «طبیبت کیست؟ چه کسی برای درمانت می‌آید؟»
بیمار که از شدت بیماری و عصبانیت به ستوه آمده بود، گفت: «عزرائیل!»
یعنی: «دیگر طبیبی برای من نمانده؛ فرشته مرگ به سراغم می‌آید.»
اما ناشنوا باز هم سخن او را درست نشنید و مطابق همان گفت‌وگوی خیالی خودش جواب داد: «چه طبیب مبارکی! قدمش مبارک باشد؛ خوشحال باش!»

مرد ناشنوا پس از این گفت‌وگو، خوشحال از خانه بیرون آمد و با خود گفت: «خدا را شکر که توانستم حق همسایگی را به‌جا بیاورم و عیادت خوبی از او داشته باشم.»

اما بیمار در خانه ماند و با خود گفت: «این همسایه دشمن جان من است. من نمی‌دانستم او این‌قدر با من دشمنی دارد.»

نکته اصلی حکایت

مولانا بعد از این ماجرا، داستان را از یک حکایت ساده درباره ناشنوایی فراتر می‌برد. مشکل اصلی این مرد فقط کر بودن گوش نیست؛ مشکل بزرگ‌تر این است که او پیشاپیش برای دیگری پاسخ ساخته و سپس همان پاسخ‌های خیالی را مبنای رفتار خود قرار داده است.
او به جای اینکه واقعاً سخن بیمار را بفهمد، با قیاس و پیش‌فرض ذهنی خودش با او گفت‌وگو کرد. نتیجه هم این شد که چیزی را که تصور می‌کرد خدمت و محبت است، در عمل موجب رنجش و دشمنی شد:

از قیاسی که بکرد آن کر گزین
صحبت ده‌ساله باطل شد بدین

یعنی به سبب همین قیاس نادرست، دوستی و معاشرت ده‌ساله آنان از بین رفت. مولانا در پایان هشدار می‌دهد که انسان نباید صرفاً با حدس، قیاس و پیش‌فرض درباره سخن و نیت دیگری قضاوت کند.
این حکایت از نظر امروزی هم بسیار جالب است: گاهی ما صدای دیگران را می‌شنویم، اما واقعاً سخنشان را نمی‌شنویم؛ چون قبل از شنیدن، پاسخ و تفسیر خودمان را آماده کرده‌ایم.

مثنوی معنوی مولانا جلال‌الدین محمد بلخی

منطقه‌ی شاه دوشمشیره، کابل حدود ۶ دهه قبل.
09/17/2026

منطقه‌ی شاه دوشمشیره، کابل حدود ۶ دهه قبل.

دختران لیسه ملالی، دهه ۱۹۶٠ م
09/17/2026

دختران لیسه ملالی، دهه ۱۹۶٠ م

Adresse

H1B
Montreal, QC
H1B

Notifications

Soyez le premier à savoir et laissez-nous vous envoyer un courriel lorsque Nostalgia- نوستالژی publie des nouvelles et des promotions. Votre adresse e-mail ne sera pas utilisée à d'autres fins, et vous pouvez vous désabonner à tout moment.

Raccourcis

Partager