15/10/2026
نقد و تصحیح یک ادعا در باب ریشۀ زبان فارسی
این جمله که گفته شده «زبان دری، زادۀ آریانای کهن است» دو مشکل دارد که قابل تصحیح است:
نخست اینکه نام زبان ما «دری» نیست؛ بلکه نام زبان ما «فارسی» است و کلمۀ «دری» صفت آن است. اصولا ما زبانی به نام «دری» نداریم. گاهی هم که این زبان به نام «دری» گفته شده، مجازا گفته شده است؛ یعنی با ذکر صفت، موصوف اراده شده است.
دلایل اینکه نام زبان ما «فارسی» است در چند نکته یادآوری میشود:
در قدیمترین متن زبان فارسی یعنی «مقدمۀ شهنامۀ ابومنصوری» که در دورۀ سامانیان در سال 346 هجری قمری و پیش از رفتن و رواج زبان فارسی به فارس، تحریر یافته، نام زبان ما در همین کتاب که در بلخ نوشته شده است، «فارسی» گفته شده و چنین آمده است:
«نصر بن احمد این سخن بشنید خوش آمدش دستور خویش را خواجه بلعمی بر آن داشت تا از زبان تازی به زبان پارسی گردانید» (نگهت، 1342: 10؛ مقدمۀ شهنامه ابومنصوری: 1).
در تفسیر طبری که در دورۀ منصور بن نوح سامانی در حدود سال 350 تا سال 365 هجری قمری- یعنی قبل از اینکه این زبان حوزۀ خراسان به «فارس» راه یابد و در آنجا رایج شود- در سرزمین بلخ از عربی به فارسی ترجمه شده، نام زبان مردم خراسان، «فارسی» دانسته شده است. در مقدمۀ آن کتاب نخست یک عنوان آن، چنین آمده است:
«ترجمة الکتاب بالفارسیة» (تفسیر طبری: ج1، ص5).
سپس به تعقیب آن آمده است:
«و این کتاب تفسیر بزرگ است از روایت محمد بن جریر الطبری رحمة الله علیه، ترجمه کرده به زبان پارسی و دری راه راست» (همانجا).
باز در همانجا آمده است:«و چنان خواست که مر این را ترجمه کند به زبان پارسی» (همانجا).
باز آمده است: «پس علمای ماوراء النهر را گرد کرد و این از ایشان فتوا کرد که روا باشد که ما این کتاب را به زبان پارسی گردانیم؟ گفتند: روا باشد خواندن و نبشتن تفسیر قرآن به پارسی...»(همانجا).
باز در ادامه آمده است: «و اینجا بدین ناحیت، زبان پارسی است و ملوکان این جانب، ملوک عجماند» (همانجا).
اینها همه ثابت میسازند که نام زبان ما «فارسی» است و «دری» صفت آن است. از همین جهت در تمام دنیا و مراکز علمی دنیا و کتابخانههای دانشگاهها، زبان ما به نام «فارسی» شناخته میشود؛ نه به نام «دری»!!
اما در باب جایگاه پیدایی «زبان فارسی دری» باید گفته که تمام آریانای کهن، جای پیدایش این زبان نیست؛ بلکه زبان فارسی دری در شمال و شرق آریانای کهن به وجود آمده است. بدان معنا که این زبان در آریانای شمالی و شرقی یعنی همان (ایران قدیم) شرقی و شمالی، به گونۀ خاصتر در حوزۀ «خراسان اسلامی (هرات، بلخ، مرو و نیشاپور)؛ سیستان (فراه و نیمروز و هیرمند) و تخارستان (حوزۀ شمال و شرق کشور کنونی ما) و حوزۀ ماوراء النهر (تاجکستان، ازبکستان) به وجود آمده است.
معنای سخن ما این است که زبان فارسی، در ایران شرقی و شمالی به وجود آمده است؛ نه در ایران غربی و جنوبی؛ یعنی مناطقی مثل: فارس، تهران، همدان، شیراز، اصفهان و تبریز و عراق عجم، در پیدایی زبان فارسی هیچ نقشی نداشتند.
در دورۀ نخست اسلامی تا قرن پنجم و ششم هجری، اثری از زبان فارسی دری در تهران، اصفهان، همدان، شیراز و تبریز و این مناطق نبود. بعدها در قرن پنجم و ششم، اندک اندک زبان فارسی دری در آن دیار به حیث زبان رسمی در آمد و از اینرو در ایران امروز از اولین آثار زبان فارسی هیچ خبری نیست.
نخستین شاعران و نویسندگان و آثار نخستین زبان فارسی، مربوط حوزۀ هرات، بلخ و بادغیس است و حتی سمرقند و رودک نیز سهم دارند. اما در تهران و اصفهان و همدان و شیراز و تبریز هیچ اثری از زبان فارسی در قرنهای سوم و چهارم وجود ندارد و هیچ شاعر و نویسندهیی به زبان فارسی ندارند.
بنابراین باید گفت: نام زبان ما «فارسی دری» است. اما جایگاه پیدایش زبان فارسی دری، ایران یا آریانای شرقی و شمالی (کشور ما و تاجکستان و ازبکستان) امروزی است.