16/02/2024
داستان زیبایی که از مادر و مادربزرگ (ننه) شنیده بودم درباره چارچار:
می گن دو برادر زمستانی به نام های چله بزرگه و چله کوچیکه تو هشت روز (چهار روز قبل و چهار روز بعد ده بهمن که چارچار نامیده میشه) با هم می جنگن و برادر کوچیکه که شیطون تر بوده به برادر بزرگه می گه تو اونقدر سرما نکردی. من سرمایی می کنم که نوزاد و تو گهواره یخ می زنه و آب رودخونه ها منجمد میشه.
امروز می دونیم وسط چارچار روز جشن سده است.
این داستانها رو که با گاهشماری مردمی یا فولکلوریک شناخته میشه، کاربردهای زیادی داشت: از دورهمی و قصه تعریف کردن پای کرسی تو شبهای طولانی زمستون، تا شناخت اوضاع احوال جوی و آمادگی برای اون.
روز دیگه ای هست که پونزده اسفند هست و بهش می گن «افتوبوهوت» که توش برف شدیدی می آد ولی همش آب میشه چون زمین نفس دزدی رو کشیده.
تو روایتی کاملتر از مردم همدان به نقل از مرحوم انجوی شیرازی خوندم که دو برادر زمستونی «اهمن» و «بهمن» نام دارن و خواهری به اسم «آفتاب به هود» دارن. هر سه فرزند «ننه سرما» هستن. ننه سرما دو پسر رو می فرسته که برن دنبال آتیش ولی بر نمی گردن، دخترش رو می فرسته ولی اونم بر نمی گرده. خودش میره دنبالش.
#فشند #زمستان