13/03/2026
آهنگ «جهنم سبز از علی آزاد» بیانگر عمریست که ناخواسته پرپر شدند در غربت...
ترجمه این آهنگ:
سیزده خورشید برآمد و سیزده سال گریخت،
در حالی که میان زندگان راه میرویم، اما درونمان مُرده است.
این زندگیِ انتخابیِ ما نیست، اینجا خانهی ما نیست،
تنها پلی هستیم رو به هیچکجا؛ بذرهایی کاشته شده در بتن.
ما تنها نامهایی روی کاغذیم، بایگانی شده در راهروهای غبارگرفته،
در انتظار «کشور سوم» که گویی هرگز صدایی از آن نمیآید.
آن دفترچهی آبی (رنگ آبی نشانهUNHCR)، وعدهای بود که در دستانمان خشکید،
در حالی که UNHCR از ساحل امن خود، غرق شدن ما را تماشا میکند.
هوا از سکوت سنگین است و دیوارها هجوم میآورند،
این انتظار کجا به پایان میرسد؟ زندگی ما کی آغاز شد؟
سی جانی که دیگر نیستند، در هم شکسته زیر بارِ سنگین (بلاتکلیفی)،
تاریکیِ ابدی را برگزیدند، به جای این سرنوشتِ بیرحم و منجمد.
ما «فراموششدگانیم»؛ پژواکهایی در زیر باران،
جهنم سبر سایههای ما را نگه داشته و جهان، دردمان را نادیده میگیرد.
نه آیندهای در سپیدهدم است، نه نوری در چشمانمان،
تنها فرسایشِ کُند و سردِ روحی که در حال مرگ است.
ما گدای ترحم نیستیم، یا خردهنانی بر کف زمین،
ما میخواهیم «انسان» باشیم؛ تا از دری باز عبور کنیم.
اما عقربههای ساعت ایستادهاند و جوهرها خاکستری شدهاند،
و سیزده سال از عمرمان، به سادگی شسته و نابود شد.