09/05/2026
گاهشمار جنبش پاسداران شمال (شماره پانزدهم)
۱۴ سنبله: تولد وحید بکتاش
وحید بکتاش شاعر سپیدسرا، نویسنده و فعال فرهنگی برجسته افغانستان در ۱۴ سنبله ۱۳۶۴ خورشیدی در شهر تالقان مرکز ولایت تخار زاده شد. او آموزشهای ابتدایی خود را در ولایت تخار گذراند و سپس در رشته حقوق و علوم سیاسی از دانشگاه کابل فارغالتحصیل شد.
بکتاش در دوران دانشجویی نیز در عرصه فرهنگ و رسانه فعال بود. او هفتهنامه مستقل «پگاه» را بنیانگذاری کرد و بعدها برای انسجام و گسترش فعالیتهای ادبی، «نهاد ادبی جزیره» را پایهگذاری نمود. این فعالیتها بخشی از تلاشهای او برای ایجاد فضای مستقل فرهنگی و ادبی در افغانستان به شمار میرود.
سیر شاعری، سبک و آثار
منتقدان ادبی کارنامه شعری وحید بکتاش را به دو مرحله اساسی تقسیم کردهاند. در دوره نخست او سرایش را با شعرهای کوتاه و قالبهای گزینگویانه آغاز کرد. تفاوت کارهای او با جملات قصار معمولی در این بود که در آنها از تخیل نیز بهره میگرفت. در این دوره بهویژه در مجموعههایی مانند «چپکوچه، بنبست حقیقت» و «پرنده بیمورد»، او بیشتر با مفاهیم زبانی درگیر بود و به نوعی ساختارهای سنتی زبان را به چالش میکشید.
سال ۱۳۹۰ خورشیدی نقطه عطفی در کارنامه ادبی او بود. با انتشار مجموعه «به سپیدی این شعرها شک کنید»، بکتاش از ساختارهای محدود زبانی گذشته عبور کرد و بیش از پیش به تخیل تصویرسازی و تجربههای تازه زبانی روی آورد. از این دوره به بعد شعر سپید و منثور جایگاه برجستهای در کار او پیدا کرد.
از آثار منتشرشده او میتوان به «چپکوچه، بنبست حقیقت»، «دو پانزده یک سی»، «پرنده بیمورد»، «به سپیدی این شعرها شک کنید»، «آلپرازولام»، «ما برای زنها به دنیا میآییم» و «عقبنشینی به باغهای انار» اشاره کرد.
درونمایه شعرهای بکتاش گسترده است و عشق خشم اجتماعی، جنگ، جهل، ستم، آزادی، زن، غربت و وطن را دربرمیگیرد. او در شماری از شعرهای خود به وضعیت زنان و رنجهای آنان در جامعه سنتی توجه ویژه نشان داده است. موضوع مهاجرت و غربت نیز در شعرهای متأخر او، با تصویرهایی از کابل، باغهای انار و سرزمین مادری، بازتاب یافته است.
جایگاه فرهنگی و زندگی پس از تحولات ۱۴۰۰
وحید بکتاش در کنار فعالیتهای ادبی، در عرصه فرهنگی و اجتماعی افغانستان نیز حضور داشته و عضو انجمن قلم افغانستان بوده است. شعر او را میتوان نمونهای از تلاش برای پیوند دادن تجربه شخصی و عاطفی با مسائل اجتماعی و تاریخی افغانستان دانست شعری که در آن زبان، تخیل و تصویرسازی در خدمت بیان تجربههای انسانی و اجتماعی قرار میگیرند.
پس از تحولات سیاسی سال ۱۴۰۰ خورشیدی بکتاش افغانستان را ترک کرد و به آلمان پناهنده شد. تجربه مهاجرت، دوری از وطن و زیست در غربت، به یکی از زمینههای مهم تجربه شعری او تبدیل شده است.
در مجموع وحید بکتاش از چهرههای شعر معاصر افغانستان است که مسیر شعری خود را از شعر کوتاه و گزینگویانه به شعر سپید و منثور رسانده و در این مسیربا تجربههای زبانی، تخیل، تصویرسازی و پرداختن به مسائل اجتماعی و انسانی، جایگاه مشخصی در ادبیات معاصر افغانستان پیدا کرده است
یک نمونه از شعر
تورا به نامِ زن میشناسم
به نامِ همانکه پیراهنش را از آفتاب میبافد
و گیسوانش را در بادهای تندِ کابل رها میکند.
تویی که در هندسهی تاریکِ این خانهها،
چراغی روشن از عشق در دست داری؛
هرچند دستهایت را طوفانهای جهل گزیده باشند،
هرچند در کوچههای این شهرِ زخمی،
سهمِ تو تنها سکوت و صبوری باشد.
جهان اگر تن به تاریکی داده است،
از آن روست که صدای تو را نشنیدهاند.
من اما در هر واژهام،
آزادی را با نامِ تو هجی میکنم.
ما برای زنها به دنیا میآییم؛
برای آنکه در چشمانِ شما،
آخرین بقایای صلح را تماشا کنیم،
و به یاد آوریم که زندگی،
هنوز هم نامِ کوچکی از شماست...»
🔴 جنبش پاسداران شمال